9 - آيا خداوند براى اجراى قوانين در عالم هستى ، احتياجى به احراز قابليت در آنها دارد ؟
بلكه بىاسباب و بيرون زين حكم
آب رويانيد تكوين از عدم ( 1 ) صد هزاران معجزات انبياء
كان نگنجد در ضمير و عقل ما
نيست از اسباب تصريف خداست
نيستها را قابليت از كجاست
قابلى گر شرط فعل حق بدى
هيچ معدومى به هستى نامدى ( 2 )
در مسائل فلسفه الهى و در مباحث كلامى اين مسئله به طور فراوان مورد جر و بحث متفكرين واقع مىشود كه مشيت الهى در تصرف در جهان هستى احتياج به قابليت دارد ؟ مثلًا گفته مىشود : آيا خداوند مىتواند آب را سنگ كند ؟ آيا مىتواند دو ضد را عين يكديگر بسازد ؟ آيا مىتواند جهان را در يك تخم مرغ جاى بدهد ؟ اين گونه سؤالات غالبا با يك پاسخ منفى روبه رو مىشود : نه هرگز ، زيرا قابليت شرط فعل فاعل است . آن گاه به اين جمله هم استشهاد مىشود :
« ابى الله الا ان يجرى الامور به اسبابها » .
( خداوند نمىگذارد كه امور به جريان بيفتد مگر با اسباب مناسب به آن امور ) .
به نظر مىرسد در اين مسئله مهم هم اشتباه بزرگى صورت گرفته است ، زيرا قابليت و فاعليت دو امر انتزاعى ذهنى هستند كه از جريان دهندگى و گيرندگى اشياء نمودار مىگردند ، مانند مفهوم تعاقب و پيش و پس و انتقال از يك نقطه به نقطهء ديگر . . . كه از كيفيت جريان رويدادها انتزاع مىشوند . به همين جهت است كه مىتوان گفت : هر يك از اجزاء جهان هستى در همان حال كه قابليت و آمادگى پذيرش يك خاصيت را دارد ، بالنسبه به موجوديت پيوستهء خود با ساير اجزاء جهان ، فاعليت نيز دارد و بالعكس
هامش
( 1 ) دفتر سوم ، ص 188 ، بيت 8 . .
( 2 ) دفتر پنجم ص 305 ، بيت 14 و 15 و 16 . .