است ، در خود همين خاك و قوانين ناخود آگاه آن بايد جست . نه در من عالى انسانى آرى :
موج خاكى فكر و فهم و وهم ماست
موج آبى صحو و سكر است و بقاست
بدين جهت است كه انديشمندان راهرو نه به اين خاكدان قناعت مىورزند و نه به حياتى كه از آن استخراج شده است . آرى به قول حافظ
آدمى در عالم خاكى نمىآيد به دست
عالمى ديگر ببايد ساخت از نو آدمى
اگر آدمى از حيات طبيعى بالاتر برود ، خودش دوباره ساخته مىشود و جهان قيافهء ديگرى به او نشان مىدهد .
خلاصه حيات طبيعى از نظر قرآن به هيچ وجه نمىتواند انسان را به هدف اصلى هستى خود نايل بسازد .
5 - اكنون كه اين حيات دنيوى هيچ و پوچ است ، چرا خداوند آن را آفريده است ؟ پاسخ اين سؤال با نظر به آفرينش مواد جامد و روينده كه فى نفسه ناچيز ولى با نظر به آن كه در مقدمهء حيات مىتوانند واقع شوند يا مىتوانند بحياتى وابسته شوند روشن است .
ما اگر بخواهيم خود اين حيات را هدف قرار بدهيم ، در منطق قرآن با اختيار خود خويشتن را عاشق خلا محض كردهايم و امام اگر در اين حيات غوطه ور نشويم و آن را بعنوان شايسته ترين گذرگاه براى حيات واقعى ( و ان الدار الاخره لهي الحيوان ) تلقى كنيم ، در عالىترين هدف كه براى يك من انسانى قابل تصور است گام خواهيم گذاشت .
آيا چنين اعتلايى در اين دنيا ممكن است ؟ البته ، نه تنها ممكن است ، بلكه انگيزهء آفرينش چنين حياتى ناچيز از طرف خداى بىنهايت با عظمت همين است . در چند مورد از قرآن مجيد اين حقيقت گوشزد شده است ، از آن جمله :