اقتدا كردن قوم از پس دقوقى
باز گردم ز ان كه قصه شد دراز
وقت تنگ و قوم موقوف نماز
( ( 2140 ) ) پيش در شد آن دقوقى در نماز
قوم همچون اطلس آمد او طراز
( ( 2141 ) ) اقتدا كردند آن شاهان قطار
در پى آن مقتداى نامدار
( ( 2142 ) ) چون كه با تكبيرها مقرون شدند
همچو قربان از جهان بيرون شدند
( ( 2143 ) ) معنى تكبير اين است اى اميم
كاى خدا پيش تو ما قربان شديم
( ( 2144 ) ) وقت ذبح الله اكبر مىكنى
همچنين در ذبح نفس كشتنى
گوى الله اكبر و اين شوم را
سر ببر تا وارهد جان از فنا
( ( 2145 ) ) تن چو اسماعيل و جان همچون خليل
كرد جان تكبير بر جسم نبيل
( ( 2146 ) ) گشت كشته تن ز شهوتها و آز
شد به بسم الله بسمل در نماز
( ( 2147 ) ) چون قيامت پيش حق صفها زده
در حساب و در مناجات آمده
( ( 2148 ) ) ايستاده پيش يزدان اشك ريز
بر مثال راست خيز رستخيز
( ( 2149 ) ) حق همىگويد چه آوردى مرا
اندرين مهلت كه دادم مر تو را
( ( 2150 ) ) عمر خود را در چه پايان برده ايى
قوت و قوّت در چه فانى كرده اى
( ( 2151 ) ) گوهر ديده كجا فرسوده اى
پنچ حس را در كجا پالوده اى
( ( 2152 ) ) گوش و چشم و هوش و گوهرهاى عرش
خرج كردى چه خريدى تو ز فرش
( ( 2153 ) ) دست و پا دادمت چون بيل و كلند
من ببخشيدم ز خود آن كى شدند
( ( 2154 ) ) همچنين پيغامهاى دردناك
صد هزاران آيد از يزدان پاك
( ( 2155 ) ) در قيام اين گفتها دارد رجوع
وز خجالت شد دو تا اندر ركوع
( ( 2156 ) ) قوّت اِستادن از خجلت نماند
در ركوع از شرم تسبيحى بخواند
ايستادن را نمانده قوّتى
در ركوع آيد ز شرم او ساعتى
( ( 2157 ) ) باز فرمان مىرسد بردار سر
از ركوع و پاسخ حق بر شمر