قول گرفت كه اين پيام را برساند . ( 1 ) آن مرد هنگامى كه وارد مدينه شد و كارهايش را انجام داد اين سفارش حمدان را فراموش كرد . پس امير المؤمنين ( ع ) را در خواب ديد و حضرت ( ع ) به او فرمود : آيا به سفارش فلانى عمل نمىكنى ؟ مرد از خواب بيدار شد و بلافاصله روانهء حرم پيامبر ( ص ) شد ، و پيام حمدان را به پيامبر ( ص ) رساند و هنگامى كه خوابش برد دوباره در خواب ، امير المؤمنين ( ع ) را ديد كه دست او را گرفت و هر دو به خانهء حمدان رفتند و در ، خود به خود گشوده شد و حضرت ( ع ) كاردى را بر داشت و او را سر بريد و سپس با ملحفهاى كه آن جا بود چاقو را تميز كرد و آن را زير خرابههاى سقف پنهان كرد و از منزل خارج شد . حاجى ، پريشان بيدار شد و خواب را براى دوستانش تعريف كرد و تاريخ اين خواب را ثبت نمود .
[ نيمه شب در خانهء حمدان در موصل صداى شيون به حدّى بالا گرفت ] كه حاكم موصل از خواب بيدار شد . به او گزارش دادند كه صاحب منزل را در رختخوابش سر بريدهاند . حاكم دستور داد براى تحقيق و بررسى واقعه ، همسايگان و كسانى را كه به آنها مشكوك بود دستگير و بازداشت كنند . مردم موصل از كشته شدن او شگفت زده شدند ، زيرا نه رخنهاى يافتند و نه ردّ پايى بر ديوار بود و نه درى باز و نه قفلى شكسته شده بود . حاكم همچنان شگفت زده در مسأله مىنگريست و نمىدانست چه كند . با اين شرايط محال بود كسى بتواند از بيرون به اين خانه درآيد به علاوهء آن كه كالايى هم از خانه سرقت نشده بود .
همسايگان و ديگران همچنان در زندان بودند تا هنگامى كه اين حاجى از مكّه آمد و همسايگان را در زندان يافت و دليل را جويا شد . به او گفتند : در فلان شب فلانى را سر بريده در خانهاش يافتهاند و هنوز قاتل او شناخته نشده است . حاجى تكبيرى زد و به دوستانش گفت : تاريخ خوابى را كه براى شما تعريف كردم ببينيد . آنها تاريخ را بيرون آوردند و بدان نگريستند و ديدند تاريخ خواب ، همان شبى بوده است كه حمدان را به قتل رساندهاند . او به همراه همهء مردم روانهء خانهء مقتول شدند و دستور داد ملحفه را بيرون آوردند و او نشانىهاى خونى را كه بر آن بود داد و آنها با شگفتى ديدند كه همان گونه است . سپس دستور داد خرابههاى سقف را درهم بريزند و بدين ترتيب چاقوى قتل از زير سقف پيدا شد و بدين ترتيب دانستند كه خواب او راست است .
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 455
مساهمون: العلامة الحلي
ص٤٥٥