مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
« 1 » - ( 1 ) ابن عبّاس « 2 » - مىگويد : از پيامبر ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : خداوند به من پنج چيز داد و به على پنج چيز ، به من جوامع الكلم ( سخنان جامع و پر معنى ) داد و به على جوامع العلم ( مجموعهء دانش ) ، به من نبوّت و به على وصايت داد ، به من كوثر و به على سلسبيل ارمغان كرد ، به من وحى فرستاد و به على الهام ، مرا به سوى خود به معراج برد و براى او درهاى آسمان و حجابها را گشود تا جايى كه او مرا ديد و من او را ديدم و سپس پيامبر ( ص ) گريست . عرض كردم : پدر و مادرم فدايت باد چرا مىگريى ؟ فرمود : اى ابن عبّاس ! نخستين كلمهاى كه خداوند به وسيلهء آن با من سخن گفت اين بود كه فرمود :
اى محمّد ! به زير خود بنگر . و ديدم كه حجابها دريده شدهاند و درهاى آسمان را ديدم كه گشوده شده است ، و على را ديدم كه به سوى من سر مىافرازد ، پس خدا با من سخن گفت و من نيز با او سخن گفتم . عرض كردم : يا رسول اللَّه ! خداوند به تو چه گفت ؟ گفت :
به من فرمود : اى محمّد ! على را وصىّ تو قرار دادم [ و وزير تو و خليفه پس از تو ] ، پس اين را به آگاهى او برسان كه صدايت را مىشنود ، و من آن را در حالى به آگاهى على رساندم كه در حضور خداوند سبحان بودم ، و على پاسخ داد : مىپذيرم و فرمان مىبرم . خداوند به فرشتگان دستور داد بر او درود فرستند و آنها نيز چنين كردند . [ و حضرت ( ع ) پاسخ درود آنها را داد ] ، و فرشتگان را ديدم كه به هم مژده مىدادند ، و به گروهى از آنها گذر نكردم مگر آن كه به من تبريك مىگفتند و اظهار مىداشتند : اى محمّد ! سوگند به خدايى كه تو را به حق برانگيخت اين كه خداوند پسر عمويت را جانشين تو قرار داد در دل همهء فرشتگان سرور افكنده است . من حاملان عرش را ديدم كه سر به زير انداخته بودند ، علّت را از جبرئيل ( ع ) جويا شدم و او در پاسخ گفت : آنها از خداوند اجازه مىخواهند به دو نظر كنند و خداوند هم به آنها اجازه داد . پس چون فرود آمدم من او را از ماجرا آگاه مىساختم و او مرا آگاه مىساخت . آن گاه دانستم پاى بر جايى ننهادهام مگر آن كه بر على معلوم بوده است . ابن عبّاس مىگويد : عرض كردم : يا رسول اللَّه ! مرا توصيهاى كن . فرمود :
هامش
( 1 ) شعراء / 227 ، و ستمكاران به زودى خواهند دانست به چه مكانى بازمىگردند .
( 2 ) امالى طوسى 1 / 105 - 102 و كشف الغمّة 2 / 6 .