روپوش كهنهء خود را به سوى او افكند و فرمود : دختركم ! اين را به سرت بپيچ . سپس فاطمه اذن دخول داد و من با پيامبر ( ص ) وارد شديم . پيامبر ( ص ) فرمود : دختر عزيزم ! چگونه صبح كردى ؟ عرض كرد : يا رسول اللَّه ! قدرى كسالت دارم و افزون بر آن ، ناراحتى ناشى از گرسنگى است و طعامى براى خوردن نمىيابم و اين گرسنگى مرا بىتاب كرده است . پيامبر ( ص ) گريست و من هم با او گريستم . پيامبر ( ص ) فرمود : اى فاطمه ! مژدهات باد و چشمت روشن و غمت مباد ، سوگند به خدايى كه به حق مرا به پيامبرى برانگيخت سه روز است كه خوراكى نچشيدهام در حالى كه من نزد خدا گرامىتر از توام و اگر بخواهم مىتوانم از خدا تقاضا كنم مرا خوراك و نوشيدنى رساند ولى من آخرت را بر دنيا برگزيدم . دختركم ! بيتابى مكن ، سوگند به خدايى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت تو سرور زنان جهانيانى . فاطمه ، دست خويش بر سر نهاد و گفت : اى كاش فاطمه مىمرد ، پس كجاست آسيه زن فرعون و مريم دختر عمران ؟ پيامبر ( ص ) فرمود :
آسيه ، سرور زنان روزگار خود بود و مريم نيز چنين و خديجه نيز سرور زنان دوران خود و تو سرور زنان جهان خودت هستى . شما چهار زن در خانههايى فراهم شده از مرواريد و زبرجد سكونت خواهيد داشت كه هيچ آزار و اذيّتى به شما نرسد . فاطمه عرض كرد :
يا رسول اللَّه ! خانههاى از مرواريد و زبرجد كدام است ؟ فرمود : مرواريدى درون تهى از جنس زبرجد كه آزار و اذيّتى بدان نفوذ نكند . راوى مىگويد : پيامبر با دست خود به شانهء فاطمه زد و فرمود : دختر عزيزم ! سوگند به خدايى كه مرا به حق برانگيخت ، تو را به ازدواج مردى درآوردم كه در دنيا و آخرت ، سرور و سالار است .
مبحث سى و سوم : على در شب معراج :
( 1 ) ابو عمر زاهد به نقل از پيامبر مىگويد كه فرمود : در شب معراج به جماعتى گذر كردم كه فكّشان درهم ريخته بود . به جبرئيل گفتم : اينان كيانند ؟ گفت : اينان كسانى هستند كه غيبت مردم مىكردند . پيامبر ( ص ) مىگويد : به جماعتى گذر كرديم كه غوغا و جنجال مىكردند . به جبرئيل گفتم : اينان عدّه چه كسانى هستند ؟ گفت : اين عدّه كافرانند .
پيامبر ( ص ) مىگويد : از همان راه بازگشتيم و چون به آسمان چهارم رسيديم على را ديدم كه نماز مىگزارد . به جبرئيل گفتم : اى جبرئيل ! اين على است كه بر ما پيشى گرفته است ؟
جبرئيل گفت : نه اين على نيست . گفتم : پس كيست ؟ جبرئيل پاسخ داد : فرشتگان مقرّب و