مىداد .
( 1 ) ابو سعيد خدرى « 1 » - مىگويد : على ( ع ) و فاطمه ( س ) به بىتوشهگى گرفتار آمدند و فاطمه ( س ) به على ( ع ) گفت : چيزى در خانه نداريم ، خوب است كه براى طلب چيزى از خانه بيرون شوى . راوى مىگويد : حضرت ( ع ) مىرفت كه در راه دينارى يافت .
حضرت ( ع ) آن قدر اين دينار را به آگاهى مردم رساند كه خسته شد و هيچ صاحبى براى آن يافت نگشت . راوى مىگويد : حضرت ( ع ) نزد فاطمه ( س ) بازگشت . فاطمه ( س ) به حضرت گفت : آيا مىتوانى در برابر آن دينارى قرض كنى و فعلا ما را از اين وضع نجات دهى ؟ راوى مىگويد : حضرت ( ع ) به بازار رفت و پيرمردى را ديد كه آرد مىفروشد . پس آرد از او خريد و دينار به دو داد ولى پيرمرد دينار را به حضرت ( ع ) بازگرداند . حضرت ( ع ) نيز آن را گرفت و فاطمه ( س ) را از ماجرا آگاه ساخت . فاطمه ( س ) گفت : خداوند بر اين پيرمرد رحمت گيرد ، لا بد به خويشاوندى تو با پيامبر ( ص ) آگاه شده و دينار را از تو نستانده است . آنها آرد را به مصرف رساندند ، و باز فاطمه ( س ) گفت : آيا دينارى ديگر قرض نمىكنى ؟ حضرت ( ع ) به بازار آمد و باز همان پيرمرد را ديد كه آرد مىفروشد .
حضرت ( ع ) از او يك دينار آرد خريد ولى او باز هم دينار را به حضرت ( ع ) پس داد ، و حضرت ( ع ) ماجرا را به آگاهى فاطمه ( س ) رساند و اين آرد را هم به مصرف رساندند و براى بار سوم بازگشت و از او آرد خريد ولى اين بار سوگندش داد كه دينار را از او بگيرد .
ابو هارون [ عبدى ] مىگويد : ابو سعيد خدرى اين حديث را به من گفت و من از نزد او بيرون آمدم كه به مردى از انصار برخوردم . او گفت : ابو سعيد به شما چه گفت ؟ و ما حديث را به او بازگفتيم . او گفت : اگر راز نگه دار باشيد به شما مىگويم آن پيرمرد چه كسى بود ؟ او جبرئيل ( ع ) بود .
مبحث سى و دوم : در بيان اين كه پيامبر ( ص ) ، على ( ع ) را ياور خود معرفى مىكند و اين كه چگونه حضرت ( ع ) ، فاطمه ( س ) را ديدار كرد :
( 2 ) خوارزمى « 2 » - از ابو سعيد خدرى روايت مىكند كه فاطمه ( س ) فرمود : خدمت پيامبر
هامش
( 1 ) همان / 368 ، ح 415 ، و نظير آن در مناقب خوارزمى / 230 آمده است .
( 2 ) همان / 379 ، ح 428 .