سر تنزيل آن جنگيدم . « 1 »
هامش
( 1 ) اربلى در كشف الغمّه 1 / 126 مىگويد :
« اينك كه به حقيقت جنگ بر سر تنزيل و جنگ بر سر تأويل قرآن آگاهى يافتيد بر شما روشن مىشود كه ميان پيامبر ( ص ) و على ( ع ) حلقهء پيوند و برادرى و همبستگى وجود داشته ؛ حلقهاى كه براى ديگرى وجود نداشته است ، و اين چنين است كه در نصوص پيشگفتهء پيامبر ( ص ) آمده است : على از من است و من از على . يا اين سخن پيامبر ( ص ) كه : تو از منى و من از تو . يا اين سخن ايشان كه : تو براى من همچون هارونى براى موسى . اين نصوص اشاره دارد به رابطهاى خصوصى ميان پيامبر ( ص ) و على ( ع ) ، و همين رابطهء خصوصى اقتضا كرد تا پيامبر ( ص ) ، على را بياگاهاند كه به جنگ با خوارج همچون جنگ با كافران مبتلا خواهد شد و در دوران امامت خويش همان گونه كه پيامبر ( ص ) در دوران نبوّتش با سختىها روبرو بود با دشوارىهاى فراوانى روبرو خواهد شد .
شافعى مىگويد : مسلمانان در جنگ با مشركان ، سيره را از پيامبر ( ص ) ستاندند و در جنگ با ستمگران ، سيره را از على ( ع ) . پس پيرامون اين جايگاه بينديشيد و فضيلت حضرتش ( ع ) را دريابيد » .
و اين سخن را در همين كتاب / 130 مىگويد :
« اين احاديث دلالت دارند بر ريشهيابى ما پيرامون تأويل ، همچون ريشهيابى ما پيرامون رزمهاى پيامبر ( ص ) بر سر تنزيل و پيروى على ( ع ) از ايشان و پرداختن به امر حضرتش ( ص ) و نيابت از پيامبر ( ص ) در امر مهمّى كه نظام دين با آن حفظ مىشود و بدان استوارى مىيابد و دشمنى خوارج از دين برگشته جلو گرفته مىشود و كسانى كه بايد ، از آنان كشته مىگردند و آن عدّه كه از موضع خويش بازگشتند زنده باقى مىمانند ، چنان كه نسبت به مشركان نيز دقيقا بر همين اصل تكيه داشت » .
علّامهء بياضى در صراط المستقيم 2 / 63 مىگويد :
« در اين حديث دليلى است آشكار و نصّى خدشه ناپذير از سوى خداوند سبحان و پيامبر او مبنى بر آن كه على ( ع ) امام است ، چه ، پيامبرى كه از روى هواى و هوس سخن نمىگويد مىفرمايد : « يا خداوند ، كسى را بر شما بگمارد . . . » ، و در اين سخن پيامبر كه « گردن شما را مىزند » اشارهء ديگرى نهفته است ، زيرا زدن گردن ، اختيارى است از آن رئيس در حقّ مرءوس ، و در همانندى ميان جنگ بر سر تأويل با جنگ بر سر تنزيل اشارهء ديگرى به چشم مىخورد ، زيرا همانندى كارى كه جز از پيامبر ( ص ) صادر نمىشود تنها بايد با امامى باشد كه همانند پيامبر است ، چه ، منكر عمل به تأويل همچون منكر عمل است به تنزيل و بازگشت ستيز ميان اين دو فرقه نيست مگر به پيامبر يا امام و مقصود پيامبر از اين سخن تنها امامت است و بس » .
شيخ مظفّر در دلائل الصّدق 2 / 430 - 433 مىگويد :
« روشن است كه جنگ بر سر هر يك از دلايل سهگانه [ كه در اين مأخذ آمده است ] مسألهء جانشين پيامبر و رهبر امّت است و بدين ترتيب امامت امير المؤمنين ( ع ) ثابت مىگردد و از آن جا كه پيامبر ( ص ) آن [ امامت ] را با وجود پرداختن شيخين به جنگ از ايشان نفى كرده است دانسته مىشود كه آن دو امام نيستند ، و اى كاش مىدانستيم اگر جنگ آن دو بر اساس قرآن و يا براى عمل بدان نبوده است پس چگونه فرماندهى جنگ و رياست امّت به عهدهء ايشان نهاده شده و مردم آنها را به عنوان امام برگزيدند ! از اين كه پيامبر ( ص ) على ( ع ) را مردى توصيف مىكند كه خداوند قلبش را براى ايمان آزموده و بر سر دين گردن مخالفان را مىزند . پس از موافقت دو شيخ قريش - چنين به دست مىآيد كه مقصود پيامبر آن بوده است كه با تعريض بفهماند شيخين اين ويژگى را نداشتهاند و ضرورتا كسى كه چنين نباشد و به رويارويى در زمان حيات پيامبر ( ص ) در راه او و كتاب و حكمت خدا اهميتى ندهد احقّ و اولاست به نپرداختن به احكام الهى و دين او و امور مربوط به پيامبر پس از وفات ايشان ، و لذا شايستگى امامت را نخواهد داشت و كسى شايستهء امامت خواهد بود كه چنين توصيف زيبا و سترگى براى او ثابت شده باشد .
با اين حال ، پيامبر در كنار قلمداد كردن على از او يا قرار دادن على همچون خودش به عصمت او نيز اشاره مىكند چنان كه در روايت « الجمع بين الصحاح » و كتب ديگر كه در آيهء مذكور بيانش گذشت آمده است و بدين ترتيب امامت براى حضرتش ( ع ) تعيّن مىيابد » .