تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
( ( 229 ) ) ويسه و معشوق تو هم ذات توست وين برونىها همه آفات توست ( ( 230 ) ) حزم آن باشد كه چون دعوت كنند تو نگويى مست و خواهان منند ( ( 231 ) ) دعوت ايشان صفير مرغ دان كه كند صياد در مكمن نهان ( ( 232 ) ) مرغ مرده پيش بنهاده كه اين مىكنند آواز و فرياد و انين ( ( 233 ) ) مرغ پندارد كه جنس اوست او جمع آيد بردَرَدْشان پوست او ( ( 234 ) ) جز مگر مرغى كه حزمش داد حق تا نگردد گيج از آن دانه ملق ( ( 235 ) ) هست بىحزمى پشيمانى يقين حزم را مگذار و محكم كن تو دين ز ان كه بىحزمى شقاوت بر دهد دين زود از دست و درد سر دهد بشنو اين افسانه را و شرح اين تا شوى حازم براى حفظ دين

آيه

« وَاَلَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا 29 : 69 . . . » ( 1 ) ( آنان كه در راه ما مجاهدت مىورزند ، ما آنها را به راههاى خودمان هدايت خواهيم كرد )

روايت

« الصبر مفتاح الفرج . » ( 2 ) ( بردبارى كليد گشايش است . )

( ( 189 ) ) آن يكى الله مىگفتى شبى تا كه شيرين گردد از ذكرش لبى

دعا و نيايش و حكمت آن ( 3 ) آن حالت روحانى بسيار شگرف كه ميان انسان ناچيز از يك طرف و خداوند

هامش
( 1 ) سوره العنكبوت ، آيهء 69 . .
( 2 ) مدرك اين حديث در مجلدات گذشته تعيين شده است . .
( 3 ) بعضى از مضمون اين مبحث را در مقدمهء كتاب نيايش حسين عليه السلام در بيابان عرفات متذكر شده‌ايم . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 205 | محمد تقي جعفري