نماييد ، اما جلال الدين اين حقيقت را دريافته است كه :
تمام مزايا و زيبايىهايى كه در جهان هستى وجود دارد ، مزيت بودن و زيبايى خود را مرهون چگونگى ساختمان وجودى شما مىباشد ، يعنى اين مقتضاى طبيعت عمومى شما است كه از تابلوى زيبا لذت ببريد ، پيروزى را بخواهيد ، دانستن مطلوب شما باشد ، از اشباع غريزهء جنسى لذت ببريد ، مقام و جاه شما را سر مست بسازد و با قطع نظر از موجوديت طبيعى شما اين همه پديده ها يك مشت رويدادها و روابط بىطرف است ، نه مزيت است و نه ضد مزيت .
بنا بر اين اصل اساسى دل تست ، ساختمان درونى تو است ، مزيت و زيبايى جهان هستى پيرو و طفيلى و سايهء موجوديت تو مىباشد ، و چون اين همه مزاياى جهان هستى سايهء طفيلى وجود تو است ، بنا بر اين نمىتواند غرض اصلى زندگانى تو بوده باشد .
اين مطلب را در ديوان شمس تبريزى به شكل زيبايى چنين گفته است :
چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش
چو دو دست نو عروسان تر و پر نگار بادا
به هر حال اگر جلال الدين خود را به تبعيت از حكمت گويىهاى حرفهاى مجبور مىديد به طور يقين نمىتوانست اين همه معانى و حقايق عاليه را به جوامع تقديم كند بلكه اگر بنا بود متفكرين بنشينند و به قول آقايان خلاف اصطلاح و روش فنى جهان بينى حركتى نكنند . اگر هم بشر مىتوانست به زندگى خود ادامه بدهد در همان حيات ابتدايىاش در جا مىزد . جهان تازه ، فكر تازه ، فعاليت از نو ، بهره بردارى از آن فعاليت با فكر تازه در جهانى كه هر لحظه تازگى دارد . - اين است حكمت واقعى . اين است همان حكمت واقعى كه خداوند در كتاب آسمانى قرآن مىفرمايد : « وَمَنْ يُؤْتَ اَلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً 2 : 269 . . . » ( 1 ) ( به كسى كه حكمت داده شد قطعاً خير كثير به او عنايت شده است . )
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيهء 296 . .