تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
هستيم كه ما در موقع توجه به ازليت و ابديت و بىنهايت حقيقى و سرمد جز يك خطوط يا سطوح مستقيم كه از زيادى كشش از مرز بعد روشن تجاوز كرده و به تاريكى رسيده است چيز ديگرى نمىبينيم و نمىدانيم . مثلًا مىگوييم : از بامداد ازل تا شامگاه ابد . در اين حال از مشاهدات عينى خود كه بامداد را آغاز روز و شامگاه را پايان روز مىدانيم بهره بردارى كرده و از مفهوم ازل جز آن بعدى كه به آغاز اشاره مىكند و از مفهوم ابد جز آن كه به پايان كشيده مىشود چيز ديگرى تصور نمىكنيم . آقايان عزيز آن چه كه داخل در كارگاه انديشهء آدمى مىشود فنا پذير است ، چگونه مىتواند ازليت و ابديت فنا ناپذير را نشان بدهد ، آن گاه چگونه امكان دارد اين انديشهء محدود خدا را در خود جاى دهد ، در صورتى كه خداوند فوق ازل و ابد مىباشد ؟ شايد اين اصل را بارها گوشزد كرده باشيم كه تا يك حقيقت در مغز انسانى با يكى از وسايل تشخيص از قبيل كميت و كيفيت و حركت و سكون و . . . مشخص نباشد ، فعاليت مغز در بارهء آن حقيقت ابهام انگيز و بىنتيجه و گاهى كج و پوچ مىباشد ، ما مىتوانيم اين گونه فعاليتهاى مغزى را نه تنها بىهوده بلكه مضر بدانيم . اگر مطالعه كنندگان محترم سير و سياحتى در سيستمهاى گوناگون فلسفى مخصوصا نظرى به فلسفه كانت و « كتاب نقد عقل خالص » داشته باشند ، اين حقيقت را دريافته‌اند كه بدون وسايل كميت و كيفيت و اصولى كه به طور بىاختيار در انديشه هاى عقلانى ما دخالت مىورزند ، تصديق خواهند كرد كه به دست آوردن نمود روشن از ازليت و ابديت امكان ندارد ، چه رسد به روشن ساختن يك نمود مشخص در بارهء خدا از راه انديشه كه در هيچ يك از شرايط و به هيچ وجه امكان پذير نيست . بدان جهت كه مضمون اين مطلب از نظر فلسفى و عرفانى و روانى در مجلدات تفسير و نقد و تحليل بررسى شده است ، لذا در اين مورد به ذكر احاديثى كه از انديشه در ذات خدا جلوگيرى مىكند قناعت مىكنيم :