و به اصطلاح معمولى آن حالت معصومى كودكان است كه به هيچ گونه زشتىها و پليدىها آلوده نشده است .
اين پديده را در مصلحين نوابغ پاك دامن مىتوان مشاهده كرد كه در عين حال كه داراى انديشه هاى تابناك و عقول شگفت انگيز و اراده و تصميم فوق العاده هستند ، نوعى حالت بىطرفى و صفاى كودكانه در آنها ديده مىشود كه براى مردم ساده لوح گاهى خنده آور و براى دانايان موجب تعجب شديد مىشود . با نظر به بعضى از ابيات گذشته كه جلال الدين گفته است :
خلق اطفالند جز مست خدا
نيست بالغ جز رهيده از هوا
گفت دنيا لعب و لهو است و شما
كودكيد و راست فرمايد خدا
معلوم مىشود كه مقصودش از كودكى در بيت مورد تحليل همان حالت خلوص و بىآلايشى به دنيا و مزاياى آن بوده و مقصودش در دو بيت فوق جنبهء بازيگرى كودكان است و هر كس كه در دنياى لعب و لهو خود را مشغول بدارد ، در حقيقت طفلى است كه تمام شخصيت خود را به اسباب بازى خود مىفروشد .
( ( 3107 ) ) هر چه انديشى پذيراى فناست
وان كه در انديشه نايد آن خداست
مغز خود را براى دريافت كيفيت ابديت خسته و فرسوده نكنيد
شعرايى داريم كه در اشعار خود با ازليت و ابديت همچنان بازى مىكنند كه با گل و بلبل .
فلاسفهاى هم داريم كه در بارهء ازليت و ابديت همانطور مىانديشند كه در شب يا روز طولانى ، با يك كشش بسيار گسترده از بعد و زمان .
رياضى دانانى هم داريم كه از جنبهء عدد سازى مغز خويش استفاده كرده ، بىنهايت حقيقى ( نه رياضى ) را در قلمرو ازل و ابد پياده مىكنند . همهء آنان از اين حقيقت غافل