تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
( ( 3073 ) ) از خدايت چاره هست از قوت نى چاره هست از دين و از طاغوت نى

خدا را مىتوان ناديده گرفت ولى ماديات به هيچ وجه قابل چشم پوشى نيست اين است عامل سقوط بشريت

حسين بن على عليه السلام هنگامى كه رهسپار دشت نينواى خونين بود ، اين جمله را فرموده است : « الناس عبيد الدنيا و الدين لعق على ألسنتهم يحوطونه ما دارت به معائشهم و إذا محصوا بالبلاء قل الديانون » . ( مردم بردگان دنيا هستند ، دين چيزى است كه با زبانهايشان بدون اين كه اهميتى بدهند ، آن را مىليسند ، يا مىچشند . مردم مادامى كه معاششان با دين سازگار باشد دور آن مىگردند و هنگامى كه پاى آزمايش در كار باشد و آنان را تصفيه نمايد ، متدينين واقعى در اقليت قرار خواهند گرفت ) . در آيهء شريفه مىفرمايد : « وَما قَدَرُوا الله حَقَّ قَدْرِه 6 : 91 . . » . ( آنان مطابق شايستگى خداوند او را به جاى نياورده‌اند ) . هيچ جاى ترديد نيست كه موجوديت خداوند اغلب اوقات براى اكثر مردم يك مفهوم تجريد شدهء غير قابل دسترسى است كه در گوشه‌اى از مغزشان را جايگزين شده ، منتظر است كه از خود انسان دستورى برسد كه وارد ميدان شود ، مانند مواقع بيمارى و اضطرابات و ترس و بىنوايى و بد بختى و . . . اين خداى ساختهء ذهن بشرى كه مسلماً بشر آفرينندهء او بوده ، در فلسفه هاى نفى خدا ( آته اليسم و ترديد - مورد حمله و انتقاد قرار مىگيرد . آرى ، اين همان خداى ناتوان است كه بشر به جهت ترس يا تلقينات موحدين دورانهاى تاريخ به جاى بتهاى جامد خارجى در مغز خود نشانده است .