تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩

باز الحاح كردن معاويه ابليس را

( ( 2730 ) ) گفت غير راستى نرهاندت داد سوى راستى مىخواندت ( ( 2731 ) ) راست گو تا وارهى از چنگ من مكر ننشاند غبار جنگ من ( ( 2732 ) ) گفت چون دانى دروغ و راست را اى خيالانديش پر انديشها ( ( 2733 ) ) گفت پيغمبر نشانى داده است قلب و نيكو را محك بنهاده است ( ( 2734 ) ) گفته است الكذب ريب فى القلوب باز الصدق طمانين طروب ( ( 2735 ) ) دل نيارامد ز گفتار دروغ آب و روغن هيچ نفروزد فروغ ( ( 2736 ) ) در حديث راست آرام دل است راستىها دانهء دام دل است ( ( 2737 ) ) دل مگر رنجور باشد بد دهان كو نداند چاشنى اين و آن ( ( 2738 ) ) چون شود از رنج و علت دل سليم طعم صدق و كذب را باشد عليم ( ( 2739 ) ) حرص آدم چون سوى گندم فزود از دل آدم سليمى را ربود ( ( 2740 ) ) پس دروغ و عشوه ات گوش كرد غرّه گشت و زهر قاتل نوش كرد ( ( 2741 ) ) كژدم از گندم ندانست آن نفس مىپرد تمييز از مست هوس ( ( 2742 ) ) خلق مست آرزويند و هوا ز ان پذيرايند دستان تو را ( ( 2743 ) ) هر كه خود را از هوا خو باز كرد گوش خود را آشناى راز كرد همچنان كه در حكايت گفته اند بشنو آن را تا گشايد بسته بند

روايت

« عن الحسن بن على عليه السلام قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله انه يقول : دع ما يريبك الى ما لا يريبك ، فان الصدق طمانينه و الكذب ريبه . » ( 1 ) ( حسن بن على 8 مىگويد : شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه مىفرمود :

هامش
( 1 ) پاورقى مثنوى رمضانى دفتر دوم ، ص 121 . .