باز الحاح كردن معاويه ابليس را
( ( 2730 ) ) گفت غير راستى نرهاندت
داد سوى راستى مىخواندت
( ( 2731 ) ) راست گو تا وارهى از چنگ من
مكر ننشاند غبار جنگ من
( ( 2732 ) ) گفت چون دانى دروغ و راست را
اى خيالانديش پر انديشها
( ( 2733 ) ) گفت پيغمبر نشانى داده است
قلب و نيكو را محك بنهاده است
( ( 2734 ) ) گفته است الكذب ريب فى القلوب
باز الصدق طمانين طروب
( ( 2735 ) ) دل نيارامد ز گفتار دروغ
آب و روغن هيچ نفروزد فروغ
( ( 2736 ) ) در حديث راست آرام دل است
راستىها دانهء دام دل است
( ( 2737 ) ) دل مگر رنجور باشد بد دهان
كو نداند چاشنى اين و آن
( ( 2738 ) ) چون شود از رنج و علت دل سليم
طعم صدق و كذب را باشد عليم
( ( 2739 ) ) حرص آدم چون سوى گندم فزود
از دل آدم سليمى را ربود
( ( 2740 ) ) پس دروغ و عشوه ات گوش كرد
غرّه گشت و زهر قاتل نوش كرد
( ( 2741 ) ) كژدم از گندم ندانست آن نفس
مىپرد تمييز از مست هوس
( ( 2742 ) ) خلق مست آرزويند و هوا
ز ان پذيرايند دستان تو را
( ( 2743 ) ) هر كه خود را از هوا خو باز كرد
گوش خود را آشناى راز كرد
همچنان كه در حكايت گفته اند
بشنو آن را تا گشايد بسته بند
روايت
« عن الحسن بن على عليه السلام قال : سمعت رسول الله صلى الله عليه و آله انه يقول : دع ما يريبك الى ما لا يريبك ، فان الصدق طمانينه و الكذب ريبه . » ( 1 ) ( حسن بن على 8 مىگويد : شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه مىفرمود :
هامش
( 1 ) پاورقى مثنوى رمضانى دفتر دوم ، ص 121 . .