تفسير ابيات
شيطان به معاويه مىگويد :
مردى كه بد گمانى ذهن او را مشوش ساخته است ، هيچ حقيقت و راستى را اگر چه صد نشان هم داشته باشد نخواهد پذيرفت . هنگامى كه درون آدمى در يك خيال مخصوص فرو رفت : هر چه كه بر ضد آن خيال دليل بياورى ، باعث افزايش خيالش خواهد گشت .
سخن صحيح كه به ذهن او وارد مىشود ، مبدل به سخن باطل و سقيم مىگردد ، چنان كه اگر شمشير يك مرد مجاهد بدست دزدى نابه كار بيفتد ، آلت دزدى و چپاول او مىگردد . در اين موقع بهترين راه آن است كه سكوت كنيد ، زيرا در آن هنگام كه درون انسانى رنگ بد گمانى به خود مىگيرد ، حالتى از حماقت در او ايجاد مىشود و مسلم است كه سخن گفتن با ابله خود نوعى از جنون است . تو بايستى از حق تعالى بترسى و بريده شدن دست نفس اماره را از قلمرو روح از خداى بزرگ مسئلت بدارى ، زيرا اين نفس است كه از شر و پليدى او در زندان بد بختى محبوس ماندهاى .
تو كه انسان دانا هستى ، چرا از دست من ( شيطان ) ناله و فرياد راه انداختهاى برو از شر و پليدى نفس لييمت ناله كن . گناه از نفس خود تو است كه زندگى را بر تو تلخ ساخته چنان كه اگر حلوا بخورى كه خوردن آن براى همه لذت بخش است به خاطر نفس تو تبديل به مرض و بيمارى و تب و اختلال در مزاج تو خواهد شد .
اى فرزند خام آدم شهوت پرستى و دغل بازى خود را ناديده مىگيرى ، آن وقت به من لعنت مىفرستى ؟ من چه كنم ؟ تو كه دايماً هواى دنبه هاى شهوت و تبه كارى در مغز دارى ، علت آن را چرا از من مىدانى ؟ اى روباه صفت تو در سبزه زار زندگى دنبه هاى فريبنده را مىبينى و متوجه نيستى كه آن دنبه ها در دامى نهاده شده است . مىدانى چرا دنبه را مىبينى و دام را نمىبينى ؟ اين خيلى واضح است ، زيرا عشق به دنبه ، دانش را از تو گرفته و