معلوم مىشود كه جنايتى صورت بگيرد . اين استدلال در ظاهر بسيار جالب به نظر مىرسد ، ولى با نظر به ساير اصول عقلانى و دريافتهاى وجدانى اين استدلال ارزش مطلق ندارد ، زيرا تمام دستورات پيامبران و اولياء الله و مصلحين جوامع بشرى از بيرون و تمام تحريكات عقل سليم و وجدان از درون لغو و بىهوده خواهد گشت و لزوم شناسايى خير و شر و جلب شدن به خيرات و فرار از شرور بنا بر اين استدلال به وقوع خارجى خود خير و شر نيازمند قطعى مىباشد ، اگر وقوع هر دو پديده را ضرورت ايجاب كند ، در نتيجه دو مفهوم خير و تحريك بسوى آن و شر و جلوگيرى از آن به كلى پوچ و نامعقول خواهد بود .
موضوع خير و شر را بايستى به دو نوع مهم تقسيم كرد :
نوع اول - خيرات و شرورى هستند كه طبيعت بشرى به معناى عمومى آن مىتواند تشخيص بدهد و احتياجى به دستورات و تحريكات خارج از طبيعت ندارد ، مانند درك سوزاندن آتش و خطرناك بودن سم و بيمارىها و . . . بشر با درك طبيعى امور مضره ، خود را به اجتناب از آنها مجبور مىبيند ، خواه ضرر و آسيب آن امور مضره و نتايجش را در اشخاص ديگر مشاهده كند يا نه ، او مىبيند كه آتش مىسوزاند در نتيجه آتش را از بدن و لباس و موجودى خانه و انبار خود دور خواهد كرد ، خواه نظاير آنها را ديده باشد يا نه ، زيرا حفظ بدن و لباس و ساير موجودات مربوط به خود را به طور طبيعى و عقلانى درك مىكند و ضرر و شر سوختن را هم درك مىكند .
يك خلبان هواپيما براى حفظ هواپيما از سوختن ، تمام دقت كارى خود را خواهد كرد ، اگر چه سوختن يك هواپيماى جت را نديده باشد .
در عالم حيوانات بدون اين كه مشاهدات و دستورات به سوى خيرات و فرار از شرور براى آنها رهنمون شود ، در موقع آگاهى و قدرت همواره به سوى خير خود جلب مىشوند و از شرورشان فرار مىكنند ، بدون اين كه نظاير و اشتباه آنها را مشاهده كنند . مسلماً انسان كه حيوانى عالىتر است ، اين درك طبيعى فطرى را به عالىترين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 237
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣٧