مقابل وحدت وجود مادى كه كل جهان هستى را يك واحد بىشعور و ناخود آگاه معرفى مىكند و با اين ترتيب مىتوانست دو مكتب وحدت وجود را در مقابل هم قرار بدهد ، اما آن وحدت گيرى كه از فعاليتهاى عقلانى خالص بشرى است ( ذهن انسانى با به دست آوردن عينك رياضى و فلسفى تجريدى ، ذهنش را تحريك نموده ، وحدت را به دست مىآورد ) ، مورد انتقاد مكتب رئاليسم قرار مىگيرد ، از نظر واقعيت پوچ شمرده مىشود خواه در مكتب مولوى و خواه از ديدگاه خود ميرزا فتحعلى .
3 - « اشباه دوم مولوى اعتقادش به فنا است ، اين لفظى است بىمعنى كه نه حكماى هند و نه فلاسفه ى اسلام توانستهاند معنى آن را دريابند . . » .
بايد بگوييم : مفهوم نيروانا كه پايان رهايى از علايق مادى و تمايلات جسمانى در مكتب بودا است . به معناى فناى مطلق ( نيستى محض ) نمىباشد .
ماكس مولر كه يكى از مشاهير محقق در مكاتب سرزمين هند است در بيان اين مطلب چنين مىنويسد :
« حكماى متأخر بودايى هدف عالى وجود و پايان زندگى خاكى را عدم دانستهاند ، اما آيين اصلى بودا و عقيدهء رهبانيت نخستين وى ، نوع ديگر بوده است » .
هرمان اولدنبرگ در تأليف خود مىنويسد :
« . . . از دو برهان مخالفى كه در اين زمينه اقامه كرده و خواستهاند ثابت كنند كه در رهبانيت قديم نيروانا همچون عدم مطلق يا نعيم عالى ابدى تلقى مىشده است ، هيچ كدام قطعى نيست . . » .
بنا بر عقيدهء بعضى از ارباب تحقيق نيروانا را نمىتوان عدم صرف شمرد ، زيرا بالاخره جايى است كه وجود به آن وارد مىشود . همچنين آن را نمىتوان تنها رهايى از تسلسل دورى حيات و مرگ به حساب آورد ، زيرا اضافه بر اين رهايى ، دخول به اين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 20
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠