داشتهاند روشن مىشود .
2 - « اما اشتباه مولوى در اين جاست كه براى آن وجود كل اراده و اختيار قائل است و چنين مىپندارد كه وجود كل با اراده و اختيار خود اجزاء را به عالم كثرات و تعينات در آورده است . . » .
نويسنده با نظر به بعضى از مطالب جلال الدين صحيح مىگويد ، ولى اين را مىبايست در نظر گرفته باشد كه جلال الدين در آن جا كه وحدت وجودى مىشود و مىخواهد چگونگى صدور جهان هستى را از واحد مطلق توضيح بدهد ، سه نوع مطلب مىگويد :
الف - همانطور كه ميرزا فتحعلى گفته است ، اختيار و ارادهء خدا را در صدور جهان هستى دخالت مىدهد :
من نكردم خلق تا سودى كنم
بلكه تا بر بندگان جودى كنم
با نظر به مادهء « خلق » و « وجود » معلوم مىشود كه خدا خواسته است و جهان و جهانيان را با اختيار خود آفريده است .
ب - فياضيت مطلقش بدون دخالت اختيار موجب صدور جهان هستى گشته است :
گنج مخفى بد ز پرى چاك كرد
خاك را تابانتر از افلاك كرد
گنج مخفى بد ز پرى جوش كرد
خاك را سلطان اطلس پوش كرد
ج - گاهى تنها به اين اكتفا مىكند كه بگويد : خدا جهان را به وجود آورده است ، اما چگونه به وجود آورده است ؟ در حال ابهام مىگذارد :
پاك الهى كه عدم بر هم زند
مر عدم را بر عدم عاشق كند
البته با اندك تتبع در مثنوى نظريات ديگرى هم در چگونگى و هدف انگيزهء آفرينش عالم خلقت مىتوان به دست آورد . ، لذا مىبايست ميرزا فتحعلى به اين مقدار كفايت كند كه جلال الدين آن واحد حقيقى را داراى شعور و آگاهى مىداند ، در