را به طور تصنع مىگويد ، با نظر به تمام مثنوى و وضع روحى جلال الدين قابل قبول نيست .
و اگر چنين مطلبى درست باشد ، بايستى هگل با نظر به مطالب جلال الدين در بارهء عقل كل بگويد : جلال الدين همان مكتب را معتقد است كه من مىگويم ، و بقيهء مطالبش تصنع و ظاهر سازى است . ساير ايده آليستها مىتوانند بگويند .
آن چه كه مقصود حقيقى جلال الدين است همان بيت است كه مىگويد :
باده در جوشش گداى جوش ماست
چرخ در گردش اسير هوش ماست
و ساير مطالبش براى فريب دادن مردم است . وقتى كه جلال الدين از قدرت دم مىزند ، نيچه سر بلند كرده مىگويد : آفرين به هم مكتب خودم اين بود نظريهء ما كه تا كنون از آن دفاع كردهايم ، اين نظر پس از تدريس مثنوى و تكرار درس بعضى از دفاتر آن و بررسى مجموع آن چند بار به اين جانب دست داده است .
اكنون به سراغ نظريات ميرزا فتحعلى آخوند زاده برويم كه پيش از اين به قلم دكتر فريدون آدميت نقل نموديم :
1 - « عقيده اش عين حكماى هند است ، يعنى به وحدت وجود اعتقاد دارد » .
اين مطلب تا حدودى صحيح است و جلال الدين در موارد مختلف از اين مكتب دفاع كرده و با تشبيهات گوناگون مىخواهد مكتب مزبور را اگر چه به وحدت موجود منجر شود قابل هضم بسازد ، اما چنان كه اشاره كرديم در موارد ديگر صريحاً مىگويد :
اگر نسبت انسان با خداوند نسبت جزء و كل بود ، بعثت پيامبران لغو و بىهوده ، مىگشت ، بلكه نسبت انسان به خدا نسبت بوى گل به گل است .
ابيات ذيل را با دقت ملاحظه فرماييد :
ور تو گويى جزء پيوستهء كل است
خار مىخور خار مقرون گل است