تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
ظلمانى و سقوط حيوانى بيرون مىآورد . [ مىدانيد اين گونه دردها شبيه به چيست ؟ ] شبيه به درد زايمان است كه مادران متحمل مىشوند و در نتيجه طفلى به قلمرو هستى گام مىگذارد . رشد و تكامل روحى امانتى است كه در دل نهاده شده ، جان آدمى حاملهء آن است اين پند و اندرز ما [ و قوانين الهى ] به منزلهء قابله اى است كه جان آدمى را در توليد رشد و كمال كمك مىكند . قابله مىداند و مىگويد كه اين دردى كه مادر در حال زاييدن مىبيند در حقيقت درد نيست ، بلكه راهى است كه براى ورود كودك به اين دنيا بايستى مادر سپرى كند . در اين زندگانى بىدردى با راه رفتن سازگار نيست ، بلكه مردم بىدرد كه كاموران موقتى هستند ، راه زنان قافلهء متحرك بشرى به سوى ابديت مىباشند ، اين بىدردى كه در تبه كاران كامجو و كامور ديده مىشود از آن ناشى است كه تمام دنيا را براى خود مىخواهند و حاضراند كه تمام دردها و آلام جهان هستى را به ديگران سرازير كنند . اينان احساس نقص در خود نمىكنند و به همين جهت است كه خود را حق مطلق مىدانند ، آنان خواه به زبان بياورند يا نه ، سخنى جز انا الحق گفتن ندارند ، ولى اين انا الحق گفتن نابهنگام كه در عين سقوط و شقاوت گفته مىشود لعنت الهى است كه بر آنان نازل شده است ، ولى انا الحق گفتن پس از دست برداشتن از خود طبيعى و ربط دادن من ملكوتى به شعاع الهى عين رحمت خداوندى است . آن ( من ) كه منصور مىگفت ، به يقين رحمت بود [ اين مسئله را در نقد و تحليل بيت دقت فرماييد ] و آن ( من ) فرعونى عين لعنت بود . آن مرغ كه نابهنگام بانگ بر آورد سيرت بر اين است كه سر او بايستى از تن جدا شود ، در آن هنگام كه ديديد نفس شما مىخواهد بانگ ( من ) در آورد با مجاهدات و ترك هوى و هوس سر آن نفس را ببريد ، چنان كه براى ايمنى از زهر كشندهء كژدم مجبوريد كه نيش زهرآگين آن را در آوريد ، در نتيجه خود عقرب هم از كشته شدن نجات پيدا خواهد كرد . همچنان دندان زهرآگين مار را در آوريد تا هم مار سنگسار