تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨

تتمهء نصيحت كردن رسول مر آن بيمار را

( ( 2456 ) ) گفت پيغمبر مر آن بيمار را چون عيادت كرد يار زار را ( ( 2457 ) ) كه مگر نوعى دعايى كرده اى از جهالت زهر بائى خورده اى ؟ ( ( 2458 ) ) ياد آور چه دعا مىگفته اى ؟ چون ز مكر نفس مىآشفته اى ( ( 2459 ) ) گفت يادم نيست الا همتى دار با من يادم آيد ساعتى ( ( 2460 ) ) از حضور نور بخش مصطفى پيش خاطر آمد او را آن دعا ( ( 2461 ) ) همت پيغمبر روشنكده پيش خاطر آمدش آن گمشده ( ( 2462 ) ) تافت ز ان روزن كه از دل تا دل است روشنى كآن فرق حق و باطل است ( ( 2463 ) ) گفت اينك ياد آمد اى رسول آن دعا كه گفته‌ام من بو الفضول ( ( 2464 ) ) چون گرفتار گنه مىآمدم همچو غرقه دست و پايى مىزدم پر گنه باب گشايش مىزند غرقه دست اندر حشايش مىزند ( ( 2465 ) ) از تو تهديد و وعيدى مىرسيد مجرمان را از عذاب بس شديد ( ( 2466 ) ) مضطرب مىگشتم و چاره نبود پند محكم بود و قفل ناگشود ( ( 2467 ) ) نى مقام صبر و نه راه گريز نى اميد توبه نه جاى ستيز نى به غير حق تعالى يار من اين چنين دشوار آمد كار من ( ( 2468 ) ) همچو هاروت و چو ماروت از حزن آه مىكردم كه اى خلاق من ( ( 2469 ) ) از خطر هاروت و ماروت آشكار چاه بابل را بكردند اختيار

تفسير ابيات

پيامبر اكرم به آن بيمار كه به عيادتش رفته بود مىفرمايد : بگو به بينم : چه دعايى كرده بودى كه آن دعا صحيح و شايسته نبوده است ، مانند اينكه از روى جهالت آش زهر خورده اى ؟ درست به خاطر بياور كه در نيايش خود چه گفته اى وقتى كه مكر نفس حيوانى تو را آشفته حال ساخته است ؟