تتمهء نصيحت كردن رسول مر آن بيمار را
( ( 2456 ) ) گفت پيغمبر مر آن بيمار را
چون عيادت كرد يار زار را
( ( 2457 ) ) كه مگر نوعى دعايى كرده اى
از جهالت زهر بائى خورده اى ؟
( ( 2458 ) ) ياد آور چه دعا مىگفته اى ؟
چون ز مكر نفس مىآشفته اى
( ( 2459 ) ) گفت يادم نيست الا همتى
دار با من يادم آيد ساعتى
( ( 2460 ) ) از حضور نور بخش مصطفى
پيش خاطر آمد او را آن دعا
( ( 2461 ) ) همت پيغمبر روشنكده
پيش خاطر آمدش آن گمشده
( ( 2462 ) ) تافت ز ان روزن كه از دل تا دل است
روشنى كآن فرق حق و باطل است
( ( 2463 ) ) گفت اينك ياد آمد اى رسول
آن دعا كه گفتهام من بو الفضول
( ( 2464 ) ) چون گرفتار گنه مىآمدم
همچو غرقه دست و پايى مىزدم
پر گنه باب گشايش مىزند
غرقه دست اندر حشايش مىزند
( ( 2465 ) ) از تو تهديد و وعيدى مىرسيد
مجرمان را از عذاب بس شديد
( ( 2466 ) ) مضطرب مىگشتم و چاره نبود
پند محكم بود و قفل ناگشود
( ( 2467 ) ) نى مقام صبر و نه راه گريز
نى اميد توبه نه جاى ستيز
نى به غير حق تعالى يار من
اين چنين دشوار آمد كار من
( ( 2468 ) ) همچو هاروت و چو ماروت از حزن
آه مىكردم كه اى خلاق من
( ( 2469 ) ) از خطر هاروت و ماروت آشكار
چاه بابل را بكردند اختيار
تفسير ابيات
پيامبر اكرم به آن بيمار كه به عيادتش رفته بود مىفرمايد : بگو به بينم : چه دعايى كرده بودى كه آن دعا صحيح و شايسته نبوده است ، مانند اينكه از روى جهالت آش زهر خورده اى ؟ درست به خاطر بياور كه در نيايش خود چه گفته اى وقتى كه مكر نفس حيوانى تو را آشفته حال ساخته است ؟