شهرت و حساسيت در بارهء جهل . . . هر يك از اينها مىتوانند كالايى باشند كه مورد خريدارى علم و فلسفه فروشان بوده باشد .
گروه ديگرى هم پيدا مىشوند كه علم و فلسفه مىفروشند يكى يا چند عدد از امور مزبوره را به عنوان حق دلالى دريافت نموده و محصول تعليم و تربيت و علم را به طبقات ما فوق تحويل مىدهند .
اين دانشها با درون صاحبانش ارتباطى ندارد ، به شخصيتهاى درونى حقيقى آنها وارد نشده است كه با جنبهء ملكوتى شخصيت انسانى شان در هم آميخته و هنگامى كه به وسيلهء زبان يا قلم يا كردار در خارج منعكس مىشود قدرت سازندگى داشته باشد . موقعى كه علم و معرفت از شخصيت واقعى انسانى اشباع نشد به شكل يك عده محتويات ذهنى در مىآيد كه با عوامل و انگيزه مناسبى دگرگون مىشود يا از بين مىرود . مگر علت ديگرى به تناقض گويىهاى اغلب نويسندگان و متفكرين امروزى چه شرقى و چه غربى غير از اين پا در هوا بودن معلومات اندوخته شده مىتوان تصور نمود . در صورتى كه نفوذ معرفت در اعماق شخصيت ، روح انسانى را مىشوراند و معلومات را صيقلى مىكند و به روشنايى آن معلومات ديده گان درونى انسان حقايق ديگر را هم مىبيند . اين است معناى بيت جلال الدين كه مىگويد :
دانش من جوهر آمد نى عرض
آن بهايى نيست بهر غرض
كان قندم نيستان شكرم
هم ز من مىرويد و من مىخورم