عامل سوم - رقت و حساسيت قلبى ، اين عامل هم در افراد فراوانى وجود دارد كه نمىگذارد آنها دست به بىدادگرى و آزار كسى دراز كنند .
اين رقت و حساسيت شايد به عدد افرادى كه قلبى پر از هيجان و عاطفه دارند مختلف باشد ، در بعضى از آنها سطحى و در بعضى ديگر عميق ، در گروهى ساده و بسيط است به طورى كه فقط اين مقدار مىدانند كه نبايستى آزارى به يك انسان وارد ساخت و در گروه ديگر متنوع مىباشد .
عامل چهارم - احساس اتحاد خويش با ساير انسانها در يك وحدت عالىتر از قبيل ( روح كلى ) است به اصطلاح بعضى از مكاتب .
عامل پنجم - احساس اشتراك انسانها در حركت به سوى يك ايده آل كلى ، اين احساس افراد انسانى را با يكديگر چنان متحد مىسازد كه شبيه به اعضاى يك پيكر مىشوند كه در نتيجه ستم به يك فرد به تمام اعضاى يك پيكر سرايت خواهد كرد .
عامل ششم - احساس و اعتقاد به اين كه افراد انسانى همگى نهال باغ خداوندى هستند و همهء آنان مطابق مشيت الهى از اقيانوس حيات آب مىآشامند ، بالاتر از اين جنبهء ملكوتى روح همه افراد انسانى بشعاع ابديت متصل است كه آن شعاع خود از اشعهء الهى است .
اين عوامل ششگانه از نظر ارزش فوق العاده با يكديگر متفاوت مىباشند ، دو عامل اول و دوم فاقد هر گونه ارزش انسانى است ، اين گونه اشخاص بىدادگرى را در درون خود نكشتهاند ، بلكه خود پرستى آنان نمىگذارد كه از راه ستم بر ديگران محكوم تازيانه كيفر شوند .
اما عامل سوم اگر چه تا حدودى انسانى بوده و داراى ارزش است ، اما اين خاصيت روانى انفعالى نه تنها از آزادى آنان سرچشمه نمىگيرد ، بلكه ممكن است از كيفر و نتايج اعمال زشت و تبه كارانهء مجرمين هم ناراحت شوند . يعنى مثلًا از تماشاى يك انسان در بالاى چوبه دار ناراحت شوند ، در صورتى كه بالا رفتن او به چوبهء دار معلول جنايت يا جنايتهايى بوده است كه مجرم مرتكب شده و انسان يا انسانهايى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 656
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٥٦