تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
اگر بخواهيد شكوه و جلال انسانى را در آخرين درجهء ملكوتىاش ببينيد داستان مختصر دشت نينوا را كه در چند ورق نوشته شده است بخوانيد ، باز اگر بخواهيد سقوط و رذالت انسانى را در پستترين قيافه اش بنگريد همين قصهء مختصر را از نظر بگذرانيد . در اين داستان شگفت انگيز عقربك مرموز زمان چونان افراد ناخود آگاه كه بر صفحهء زمين خاكى مىگذرند و هزاران نظم و نشان ابديت را ناديده مىگيرند بر صفحهء روزگار خزيده و از روى ثانيه ها و دقايق بالاخره از روى ساعاتى چند عبور كرده و به راه خود رفته است . آرى ، در حدود هزار و سيصد و سى سال است كه از وقوع اين حادثهء با شكوه و غم مىگذرد ، گرد و غبار گذشت زمان از يك طرف ، كوششهاى گرد پاشان و سوداگران جانهاى آدميان از طرف ديگر نتوانسته است درخشندگى اين حادثه را تيره و تار بسازد . عقربك زمان گذران دو خاصيت متضاد دارد ، كه حوادث و رويدادهاى تاريخ را دو قسمت مىكند قسمتى از آنها را درو كرده و سوزانده و خاكسترش را به باد فنا مىدهد و قسمت ديگرش را از ابديت اشباع كرده با عبور از روى ساعتها و ساليان و قرون و اعصار ريشه هاى آنها را آبيارى مىكند . هر انسانى كه با اين داستان روبه رو شده چه شرقى و چه غربى ، چه ديروز و چه امروز ، از ديدگاهى كه براى عظمت و جلال رويدادها در نظر گرفته است حد اقل لحظاتى چند در دريايى از حيرت و بهت فرو رفته است . قطرات اشكهاى مقدس كه قرنها است در سوز و گداز حادثهء نينوا از ديده گان انسانها سرازير مىگردد ، هنوز نتوانسته است شعله آن بىدادگرى را خاموش بسازد . ما به نوبت خود آن چند ساعت دشت نينوا را از نظر عظمت و جلال انسانى چنين تفسير مىكنيم :