اما اتصاف اين گرايش به پايدارى كه مفهوم كشش زمان در آن دخالت مىورزد ناشى از استحكام ريشهء آن است ، ولى در عين حال اين نكتهء حساس و با اهميت را فراموش نخواهيم كرد كه اين گرايش با اين استحكام كه بيان كرديم مانند يك سنگ جامد نيست ، بلكه در زير بناى خود دقيقترين حركت را دارا مىباشد ، يعنى هر لحظه اين گرايش از شخصيت انسانهاى متحد در ايده آل مىجوشد و مىخروشد و الا ، يعنى اگر چنين جامدى متكى بوده باشد نتيجه اش فرسودگى و كهنگى گرايش است كه به زودى به تنفر و انزجار تبديل خواهد گشت .
تفسير ابيات
روزى جالينوس بيكى از دوستان خود گفت كه : از فلان شخص دارويى براى من بخواهيد [ تا خودم را معالجه كنم ] آن دوست به جالينوس مىگويد : اى طبيب ذو فنون ، آن دارو را كه خواهيد مخصوص ديوانگان است و با اين عقل شايسته كه شما داريد آن دارو را چه مىكنيد ؟ جالينوس جواب مىدهد كه : ديوانه اى با من روبه رو شد و ساعتى در من با خوشحالى نگريست و به من چشمك زد و شوخى كرد . اگر ميان من و او تجانس نبود او با من احساس اين پيوستگى را نمىكرد ، به روى من نمىخنديد و چشمك نمىزد . هر وقت كه ديديد دو فرد از انسان با يكديگر اظهار ارتباط كردند بدانيد كه ميان آن دو قدر مشتركى وجود دارد كه آنها را به يكديگر مىپيوندد ، هيچ ديدهايد كه مرغى با غير از هم جنس خود بپرواز در آيد ؟ آرى صحبت ناجنس گور و لحدى است كه انسان را از زندگى واقعى بيگانه مىسازد .