و متخالف با يكديگراند كه مىتوانند با تكاپو و جذب و دفع حوادثى را به وجود بياورند .
بنا بر اين بحث فوق در قلمرو جانداران منحصر مىشود و اين اصل تجانس در آنها وجود دارد ، يعنى افراد هر نوع از حيوانات الفت و انس مخصوصى با يكديگر دارند ، آيا براى هر نوع از حيوانات يك حقيقت كلى وجود دارد كه افراد محسوس مانند سايه هاى او هستند ( مثل افلاطونى ) ؟ يا تشابهى كه در اعضاء و صورت و حركات طبيعى و پديدهء توالد و تناسل در يكديگر مىبينند به هم مىپيوندند ؟ احتمال اولى معقولتر و احتمال دوم علمىتر و محسوستر است .
اما گرايش انسانها به يكديگر مىتواند معلول علل فراوانى بوده باشد ، دو علت كه در بارهء گرايش افراد يك نوع از حيوانات متذكر شديم در بارهء انسانها هم قابل تصور مىباشد ، به اضافهء آن دو علت عوامل فراوان وجود دارد كه مىتواند انسانها را به يكديگر وصل كند . از آن جمله :
1 - اتحاد محيط زندگانى .
2 - نشو و نما تحت قوانين و مقررات معين .
3 - هم نژاد بودن .
4 - هم رنگ و هم شكل بودن .
5 - اتحاد در عقيده .
6 - وجود رابطهء فرماندهى و فرمانبرى .
7 - رابطهء تعليم و تربيت .
8 - رابطهء احتياج يا ترس و هراس .
بدان جهت كه نيرومندترين عامل حركات انسانى شخصيت او است و اساسىترين عنصر ايجاد كنندهء شخصيت هدف و ايده آلى است كه انسان براى خود انتخاب مىكند لذا مىتوان گفت : نيرومندترين وسيله و عامل گرايش يك انسان به انسان ديگر همان
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 542
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٤٢