تملق كردن ديوانه جالينوس را و ترسيدن جالينوس
( ( 2095 ) ) گفت جالينوس با اصحاب خود
مر مرا تا آن فلان دارو دهد
( ( 2096 ) ) پس به دو گفت آن يكى كاى ذو فنون
اين دوا خواهند از بهر جنون
( ( 2097 ) ) دور از عقل تو اين ديگر مگو
گفت در من كرد يك ديوانه رو
( ( 2098 ) ) ساعتى در روى من خوش بنگريد
چشمكم زد آستين من دريد
( ( 2099 ) ) گر نه جنسيت بدى در من ازو
كى رخ آوردى به من آن زشت خو
( ( 2100 ) ) گرنه ديدى جنس خود كى آمدى
كى به غير جنس خود را بر زدى ؟
( ( 2101 ) ) چون دو كس بر هم زند بىهيچ شك
در ميانشان هست قدر مشترك
( ( 2102 ) ) كى پرد مرغى به جز با جنس خود
صحبت ناجنس گور است و لحد
( ( 2101 ) ) چون دو كس بر هم زند بىهيچ شك
در ميانشان هست قدر مشترك
گرايش انسانى به انسان ديگر قدر مشتركى را ميان آن دو اثبات مىكند
اگر چه در مباحث گذشته در بارهء تمايل دو موجود هم جنس ، هم نوع ، هم صفت به يكديگر مطالبى گفته شده است . در تحليل اين بيت مسئلهء ديگرى را متذكر مىشويم :
آن چه كه در حركات و پديده هاى جهان طبيعى بىجان ديده مىشود اين است كه گروهى از عناصر در حال پيچ و تاب و تجزيه و تركيب به سر مىبرند . اين حركات گوناگون در اجزايى صورت مىگيرد كه نسبتها و روابط مختلفى با يكديگر دارند و از اين اصل كه موجودى به جهت هم جنسى با موجود ديگر به سوى يكديگر كشيده شود ديده نمىشود ، بلكه آن چه كه قابل مشاهده است اين است كه موجودات متضاد