گفت از اقرار عالم فارغم
آن كه حق باشد گواه او را چه غم
رهبران بايستى از اصول تثبيت شده تبعيت كنند نه اين كه خود را به دست خواسته هاى بشرى بسپارند
تقريباً يك قرن و نيم مىگذرد كه داستان پيش روان جوامع بشرى از همان افسانهء ملا نصر الدين پيروى مىكند . مىگويند : روزى ملا نصر الدين از كوچه اى عبور مىكرد ، بچه ها دور او را گرفتند و با سؤالات و متلك گويىها و شوخى و دشنام ملا نصر الدين را ناراحت كردند . ملا ديد كه به هيچ وجه نمىتواند از دست بچه ها نجات پيدا كند ، فكرى مىكند و مىگويد : بچه ها چرا معطليد ؟ در آن كوچهء چهارم طرف دست راست دارند حلوا پخش مىكنند ، زود خودتان برسانيد كه حلوا را تمام مىكنند و به شما نمىرسد . بچه ها ملا را رها كرده به سوى آن كوچه كه ملا نشانى داده بود مىدوند ملا دنبال آنان نگريسته با خود مىگويد : چطور ممكن است اين همه بچه كار عبث و بىهوده انجام بدهند حتماً اين مطلب واقعيت دارد كه در كوچه حلوا پخش مىكنند اين نظريه را خودش هم تأييد مىكند و دنبال آنها راه مىافتد در اين دوران عدهء زيادى از رهبران فكرى به جاى آن كه بنشينند و حقيقتاً مشكلات بشرى را رسيدگى كرده و به دردهاى خانمان سوز جوامع انسانى چاره جويى كنند . ( به جهت راحت طلبى و يا نارسايى مغزى ) مطالبى را روى كاغذ مىآورند ، اين مطالب به جهت داشتن مارك تازگى و يا به جهت داشتن مارك تازگى و يا به جهت داشتن خاصيت قانون و اصل شكنى كه افراد را در فعاليتهاى طبيعى خود آزاد مىگذارد ، مردم را جلب مىكند وقتى كه مردم جلب شدند آقاى متفكر و رهبر كه قبلًا دليل منطقى بر گفتهء خود نشان نداده بود پس از جلب شدن مردم با تمام حماسه و شور و شعف فرياد مىزند كه واقعيت نظريات من به خود انسانها مستند است كسى نيست كه برخيزد و بگويد :