گروه ديگر در مقابل حالت مزبور تحريك مىشوند و خواهند موضوع مفروض را درك كنند اعم از اين كه تنها درك كردن براى آنها مطرح باشد ، يا درك را براى اشباع مىخواهم جستجو نمايند .
اين گروه دوم مىبينند كه براى درك همه جانبهء نهال مفروض به طورى كه در پهنهء گستردهء هستى كوچكترين سؤال در بارهء نهال بىجواب نگذارند ، منطق كافى ندارند . آنان كه بدين وضع آگاهى پيدا مىكنند يكى از دو راه را انتخاب مىكنند :
الف - قدرت دارند كه در جهان بينى براى خود اصول و مبادى كليه اى را تصفيه نموده و بپذيرند و با آرامش روحى بزندگانى علمى و عملى خود ادامه بدهند .
ب - اشخاص ديگرى هستند كه توانايى تصفيه و پذيرش اصول و مبادى كليه را ندارند در اين صورت به تخيلات و وسوسه هاى بازيگرانهء مغزى دچار مىشوند ، نه براى يقين آنها ملاكى وجود دارد و نه براى شك و ترديدشان ، اين گروه دوم بقدرى در دوران ما فراوانند كه فضاى علم و معرفت را مه آلود ساختهاند .
نوع دوم - تشنگى خود مغز انسانى به فعاليت و جريان دايمى است ، اگر اين تشنگى با ادراكات و فعاليت منطقى سيراب شد ، ميدان براى تخيلات و وسوسه ها تنگ مىگردد ، اگر چه خيلى نادر است كه مغز يك انسان خيالات و وسوسه ها را تا حد صفر تقليل بدهد ، اما هر اندازه كه ميدان فعاليت مغز را جريانات منطقى بيشتر اشغال كند ، بازيگرىهاى بىهوده از ميدان مغز دور تر مىگردد و همان نيرو كه براى بازيگرى مصرف مىگشت در استخدام تفكرات و انديشه هاى واقع بينانه قرار مىگيرد .
نوع سوم - گروهى از اشخاص اگر چه در سطح عالىترى از تفكرات و انديشه ها هم بوده باشند در بارهء موضوع مخصوصى گرايش عاشقانه پيدا مىكنند . اين گرايش عاشقانه حقايق و واقعيات جهان هستى را در خود هضم يا ادغام مىكند و به پيروى اين هضم و ادغام فعاليتهاى واقع جوى مغز هم مختل و يا در درك و متحد ساختن عاشق با معشوق هضم و يا ادغام مىگردد . اما او موجود است و مغزى با فعاليتهاى گوناگون
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 520
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٢٠