گفتن موسى عليه السلام گوساله پرست را كه اين خيالانديشى تو از كجا است ؟
( ( 2036 ) ) گفت موسى با يكى مست خيال
كاى بد انديش از شقاوت وز ضلال
( ( 2037 ) ) صد گمانت بود در پيغمبريم
با چنين برهان و اين خلق كريم
( ( 2038 ) ) صد هزاران معجزه ديدى ز من
صد خيالت مىفزود و شك و ظن
( ( 2039 ) ) از خيال و وسوسه تنگ آمدى
طعن بر پيغمبرىام مىزدى
( ( 2040 ) ) گرد از دريا بر آوردم عيان
تا رهيديد از شر فرعونيان
( ( 2041 ) ) ز آسمان چل ساله كاسه و خوان رسيد
وز دعايم جوى از سنگى دويد
چوب شد در دست من نر اژدها
آب خون شد بر عدوى ناسزا
شد عصا مار و كفم شد آفتات
آفتاب از عكس نورم شد شهاب
( ( 2042 ) ) اين و صد چندين و چندين گرم و سرد
از تو اى سرد آن توهّم كم نكرد
( ( 2043 ) ) بانگ زد گوساله اى از جادويى
سجده كردى كه خداى من تويى
( ( 2044 ) ) آن توهّمهات را سيلاب بر
زيركى باردت را خواب برد
( ( 2045 ) ) چون نبودى بد گمان در حق او
چون نهادى سر چنان اى زشت خو
( ( 2046 ) ) چون خيالت نامد از تزوير او
وز فساد سحر احمق گير او
( ( 2047 ) ) سامرئى خود كه باشد اى سگان
كه خدايى بر تو را شد در جهان
( ( 2048 ) ) چون در اين تزوير او يكدل شدى
وز همه اشكالها عاطل شدى
( ( 2049 ) ) گاو مىشايد خدايى را به لاف
در رسولىام تو چون كردى خلاف
( ( 2050 ) ) پيش گاوى سجده كردى از خرى
گشت عقلت صيد سحر سامرى
( ( 2051 ) ) چشم دزديدى ز نور ذو الجلال
اينت جهل وافر و عين ضلال
( ( 2052 ) ) شه بر آن عقل و گزينش كه تو راست
چون تو كان جهل را كشتن سزاست
( ( 2053 ) ) گاو زرين بانگ كرد آخر چه گفت
كاحمقان را اين همه رغبت شكفت
( ( 2054 ) ) ز ان عجبتر ديده اى از من بسى
ليك حق را كى پذيرد هر خسى