تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥

گفتن موسى عليه السلام گوساله پرست را كه اين خيالانديشى تو از كجا است ؟

( ( 2036 ) ) گفت موسى با يكى مست خيال كاى بد انديش از شقاوت وز ضلال ( ( 2037 ) ) صد گمانت بود در پيغمبريم با چنين برهان و اين خلق كريم ( ( 2038 ) ) صد هزاران معجزه ديدى ز من صد خيالت مىفزود و شك و ظن ( ( 2039 ) ) از خيال و وسوسه تنگ آمدى طعن بر پيغمبرىام مىزدى ( ( 2040 ) ) گرد از دريا بر آوردم عيان تا رهيديد از شر فرعونيان ( ( 2041 ) ) ز آسمان چل ساله كاسه و خوان رسيد وز دعايم جوى از سنگى دويد چوب شد در دست من نر اژدها آب خون شد بر عدوى ناسزا شد عصا مار و كفم شد آفتات آفتاب از عكس نورم شد شهاب ( ( 2042 ) ) اين و صد چندين و چندين گرم و سرد از تو اى سرد آن توهّم كم نكرد ( ( 2043 ) ) بانگ زد گوساله اى از جادويى سجده كردى كه خداى من تويى ( ( 2044 ) ) آن توهّمهات را سيلاب بر زيركى باردت را خواب برد ( ( 2045 ) ) چون نبودى بد گمان در حق او چون نهادى سر چنان اى زشت خو ( ( 2046 ) ) چون خيالت نامد از تزوير او وز فساد سحر احمق گير او ( ( 2047 ) ) سامرئى خود كه باشد اى سگان كه خدايى بر تو را شد در جهان ( ( 2048 ) ) چون در اين تزوير او يكدل شدى وز همه اشكالها عاطل شدى ( ( 2049 ) ) گاو مىشايد خدايى را به لاف در رسولىام تو چون كردى خلاف ( ( 2050 ) ) پيش گاوى سجده كردى از خرى گشت عقلت صيد سحر سامرى ( ( 2051 ) ) چشم دزديدى ز نور ذو الجلال اينت جهل وافر و عين ضلال ( ( 2052 ) ) شه بر آن عقل و گزينش كه تو راست چون تو كان جهل را كشتن سزاست ( ( 2053 ) ) گاو زرين بانگ كرد آخر چه گفت كاحمقان را اين همه رغبت شكفت ( ( 2054 ) ) ز ان عجبتر ديده اى از من بسى ليك حق را كى پذيرد هر خسى