تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
بر تو روى نمايد . [ پيش از اين گفتيم كه :
باده در جوشش گداى جوش ماست چرخ در گردش اسير هوش ماست
و نيز در ابيات گذشته خاطر نشان ساختيم كه : هر كجا مشكل جواب آن جا رود هر كجا پستى است آب آن جا رود دايه و مادر علاقه اى به گريهء عاطفه انگيز كودك دارند . آن خداى بزرگ كه عطاها و الطافش قانونى دارد ، براى اعطاى كمال احتياجاتى را در شما آفريده است . خود او مىگويد : « مرا بخوانيد » تا شايستهء مهر و محبتهاى ربوبىام شويد . [ اى انسان بىنوا مىبينم شب و روز در نگرانى و اضطراب غوطه ور شده اى ، مىخواهى ، ولى نمىدانى كه چه مىخواهى . مىگويى ، ولى نمىدانى كه محتواى سخنت چيست ؟ مىكوشى ، نمىدانى انگيزه و نتيجهء كوششت چيست ؟ با جهان هستى به گفتگو مىپردازى ، جواب نمىشنوى ] . اين جمله را هم بشنو : اين همه هاى هو و تموجات و كون و فساد و حركت و سكون در بارهء من و تو محاسبه اى دارند . فقط شكيبايى داشته باش ، از انديشه پست بر كنار شو ، روزى و خواسته هاى تو از عالم بالا سرازير مىشود . ترس و نوميدى دمار از روزگار وجودت بر آورده ، ترس و نوميدى تو را از خويشتن بيگانه ساخته است ، مگر نمىدانى ترس و يأس بانگ غولان طبيعى و انسانى است كه با ايجاد هراس و بيم در تو مىخواهند خواسته ها و مقتضيات خود را تحقق ببخشند ؟ در امتداد زندگانىات دايما بانگها و صداها مىشنوى ، حس شنوائيت را تقويت كن ، از سمت يا بى امواج صدا ارزشهاى آنها را درياب ، اگر احساس كردى كه تموجات يك صدا از اعماق عقل و جانت سر مىكشد ، بدان كه از مقام والاترى آن صدا بسوى تو روى مىآورد . بر عكس آن بانگها و فريادها كه تو را به تشديد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 498 | محمد تقي جعفري