و جهان ماده بگذارى نمىتوانى اين آهنگ كلى را بشنوى .
درست است كه يكى از اعضاى كالبد تو گوش ناميده مىشود كه به وسيلهء آن مىتوانى آهنگهاى موزون و ناموزون را بشنوى ، اما براى شنيدن آهنگ نهايى كه مىتواند زمينه و انگيزه و نتايج اين صداها را معرفى كند بايستى پنبهء وسواس از گوش درونىات بيرون بياورى ، آن گاه خروش چرخ مينا رنگ را بشنوى .
مىخواهى ببينى ، ببين ، اما واقعيتها را ببين ، چنين بينايى واقعى با اين همه موهاى پيچا پيچ كه جلو چشمان تو تنيده است امكان پذير نخواهد بود .
مىخواهى استشمام كنى ، بويى را دريابى ، اولا بيمارىهاى مربوط به شامه را علاج كن تا بوى عظمت الهى مشام جانت را بنوازد .
مىخواهى طعمى بچشى ، بچش ، اما اولًا عوارض آن بيمارىها را كه ذائقهء تو را مختل ساخته است از خود دور كن ، آن گاه خواهى توانست طعمهاى لذت بخش هستى را دريابى .
مىخواهى مردى باشى كه بتوانى انسانى از تو توليد شود ، اولًا بايستى بيمارى تكون نطفه و هر گونه مانع آن را از ميان بردارى .
مىخواهى جان عزيزت پيرامون چمنزار معناى هستى بىكران را سير كند . اولًا كنده و زنجير خود پرستى را از پاهاى ظريف جان عزيزت دور كن .
مىبينم كه شب و روز دنبال بخت نو و شانس تازه و اقبال جديد مىگردى ، خودت را سر گردان مكن ، يك راه ساده و سهل وجود دارد كه با تو در ميان مىگذارم : بخل و لئامت را كه مانند زنجير گرانبار به دست و گردنت پيچيده است باز كن .
اگر ديدى ناتوانتر از آنى كه خودت برخيزى و اين زنجيرهاى سنگين و پوسيده را از خود دور كنى ، خود را به رهبران شايسته عرضه كن .
[ در سر تا سر زندگى لبها را از يكديگر باز كرده دندانها را به مردم نشان داده نام آن را خنده گذاشته اى ] لحظاتى هم در صدد به دست آوردن سرمايهء پر سود گريه و زارى باش ، باشد كه آن رحمت الهى كه قوىترين پرورش دهندهء جان آدمى است
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 497
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٩٧