رؤياى تعبير نشدهء متفكرين مصلح جامعهء عمل خواهد ، پوشيد ، زيرا ، فرمانده و فرمانبر ، مربى و تربيت شده ، كارگر دستى و كارگر فكرى همه و همه را داراى حيات احساس خواهند كرد كه همهء آنها پيوستگى واقعى بيك ديگر پيدا كردهاند ، نه چسبيدن و وصله گرىهاى مصنوعى .
جلال الدين مىگويد :
مىشنيدم فحش و خر مىراندم
رب يسر زير لب مىخواندم
چون تعليم و تربيت كار خدا است ، اى انسانى كه نمايندگى او را پذيرفته اى از او استمداد كن و توفيق ثمر بخش را از او مسئلت بدار
بسيار خوب ، مىخواهيم انسانى را به رشد شخصيت برسانيم .
مىدانيد معناى اين جمله چيست ؟ معناى اين جمله اين است كه مىخواهيم از يك مشت گوشت و رگ و استخوان و خون سقراطى به وجود بياوريم ، افلاطون بسازيم ، مارك اورل را به صحنهء انسانى وارد كنيم ، از يك كودك بلخى جلال الدين رومى مولوى استخراج كنيم ، اينها چه موجوداتى هستند كه ما مىخواهيم آن چنان بسازيم ؟ چيزى نيستند نگران مباشيد همان جاندارانى بودند كه اگر واحدهاى تربيتى آنها معكوس مىشد ، يا يك واحد منحرف در كار تربيت آنها دخالت مىكرد ، به صورت جلادان خون آشام تاريخ بر مىآمدند ، زيرا ، به قول ويكتور هوگو هيچ حيوانى براى كبوتر شدن آفريده نمىشود كه بعداً به صورت كركس در آيد ، مگر انسان كه كبوتر آفريده مىشود ، سپس تعليم و تربيت مىتواند آن را در دو صورت سقراطى يا نرونى و چنگيزى در آورد .
اين نقطهء عطف سحر آميز كه به اضافهء بىنهايت را در يك لحظه به منهاى بىنهايت تنزل مىدهد ، يا بالعكس منهاى بىنهايت را در يك لحظه تا به اضافهء بىنهايت اعتلا مىبخشد ، چيست و كجا است ؟