تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 378
تنوع و ارتباط اشياء با يكديگر دو مسئلهء روشن در قلمرو هستى براى ما مانند دو اصل مطرح شده است . يك - جهان هستى داراى اشياء و نمودهاى متكثر و متنوع است . دو - اين اشياء با اين تكثر و تنوع ، هستى را در يك مجموعهء مربوط و سيستماتيك ادامه مىدهند . ( 1 ) ( 1 ) ريشهء اساسى دو اصل از مشاهدات قطعى ما به وجود آمده است ، زيرا - ما مىبينيم هر چيزى در همه حال و با هر گونه شرايط چيز ديگر نمىشود . براى جوشيدن آب حرارت معينى لازم است ، براى تنومند شدن و بارور گشتن درخت عوامل مخصوصى ضرورت دارد و براى به دست آوردن دانش تحصيل و كوشش در فرا گرفتن علم لازم است . نظمى كه در اشياء مشاهده مىشود لازم نيست كه اتكاء به قوانين تثبيت شده در افكار بشرى داشته باشد ، زيرا - در هر دوره اى از فرهنگ انسانى قوانين معينى براى شناسايى نظم جهان به وجود مىآيد و در دورهء ديگر مطرود مىگردد و همين تحول و دگرگونى در قوانين گروهى را وادار مىسازد كه در نظم جهان هستى ترديد كنند ، ولى به نظر مىرسد كه اين تفكر يك . بوده و ناشى از مخلوط كردن واقعيت و حقيقت به اصطلاح فلسفهء امروز ( شىء براى خود ) و ( شيئى براى من ) مىشود و اگر ما بتوانيم اين دو موضوع ( شيئى براى خود و شيئى براى من ) را در نفس الامر از يكديگر تفكيك كنيم ، مىتوانيم در ارزيابى قوانين با ديدهء واقع بينانه اى بنگريم . . اين دو اصل دست به يكديگر داده مفهوم نظم را براى ما مطرح كردهاند ، زيرا ، اگر اشياء و نمودهاى جهان متكثر و متنوع نبودند يك حقيقت وجود داشت ، در آن صورت نظم و قانون قابل تصور نبود ، چنان كه در بارهء خدا كه واحد حقيقى است اين دو مفهوم غير قابل تطبيقاند ، چون بديهى است كه نظم كه به معناى هماهنگى است بدون وجود يك يا چند چيز كه يك يا چند رابطه آنها را بيك ديگر نپيوندد ، هماهنگى و نظم قابل تصور نخواهد بود و در هر مورد كه نظم مطرح نيست ، قانون نامفهوم است ، زيرا ، قانون قضيهء كليه اى است كه از نظم در ذهن بشرى نمودار مىگردد . پس دو اصل بديهى فوق ، ما را با اين نتيجه روبرو مىسازد كه هستى نظم