است و گروه ديگرى در مقابل آن مىگويد : نه ، هرگز ، بلكه اندوه بهتر و با عظمتتر از شادى است . اما من از روى حقيقت به شما مىگويم : شادى و اندوه از يكديگر تفكيك نمىشوند با هم مىآيند و با هم مىروند ، اگر يكى از آن دو در سر سفرهء شما تنها بنشيند فراموش نكنيد كه رفيقش روى تخت خواب شما خوابيده است . آرى شما در حقيقت مانند دو كفهء ترازو ميان شادى و اندوه قرار گرفتهايد و شما در ميان آن دو در حركت دايمى هستيد ، حركت و تقلاى شما هرگز متوقف نخواهد گشت ، مگر اين كه در درون خود آرامشى ايجاد كنيد . در آن هنگام كه امين خزانه هاى زندگانى مىخواهد شما را برداشته و طلا و نقرهء شما را بسنجد ، كفهء شادى شما بر اندوه و كفهء اندوه شما بر شادى ترجيحى نخواهد داشت . » ( 1 ) بياييد شادىها و اندوهايى را در درون خود به وجود بياوريم و خنده و گريه اى را سر دهيم كه مانند كفهاى چشمگير و گرد و غبار تيره كنندهء جويبار روح نباشد ، دل به اين شادىها و خنده ها نسپاريم و دل را در مقابل اين گريه ها و اندوه ها نبازيم جريان جويبار زلال روح منبع و مقصد و مجراى خود را از ( من ملكوتى ) در مىيابد اين ( من ) را گريه ها و خنده هاى معمولى ما پوشيده مىدارد و به قول جلال الدين :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 268
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦٨
دل كه او بستهء غم و خنديدن است
تو مگو كه لايق آن ديدن است
آن كه او بستهء غم و خنده بود
او بدين دو عاريت زنده بود
نه با آن زندگانى حقيقى كه شعاعى از ( من ملكوتى ) كه خود شعاعى از نور خداوندى است .
- وجود اين گريه فراوان ديده مىشود كه ناشى از رقت قلبى است كه غالباً پس از دوره اى از ياس و نوميدى در بارهء موضوعى نمودار
هامش
( 1 ) النَّبىّ ( پيامبر ) ، جبران خليل جبران كه شادى و اندوه . .