( ( 21 ) ) نفس با نفس دگر چون يار شد
عقل جزوى عاطل و بىكار شد
اضافهء نفس به نفس بدتر از اضافهء صفر به صفر است زيرا حاصل اضافهء صفر به صفر هيچ است ، ولى اضافهء نفس به نفس نتيجهء منفى دارد
احتمال مىرود كه مقصود جلال الدين از اضافهء نفس به نفس ديگر اضافهء نفس آدم به نفس حوا عليها السلام بوده باشد ، زيرا - آنان در بهشت از روى اتفاق در نفسانيت گندم خوردند و احتمال هم مىرود كه به اضافهء مطلب مزبور يك قانون كلى را مطرح مىكند كه مىگويد : نفس امارهء انسانى حقيقتى است كه هر چه از درون يا بيرون بر آن ضميمه شود ، اگر آن كه ضميمه مىشود از جنس و مقوله و نيروهاى نفسانى بوده باشد ، نتيجهاى جز مبهوت و بىكار ساختن عقل جزيى در بر نخواهد داشت ، زيرا - چنان كه در گذشته بارها گفتهايم عقل جزيى به جهت تماس با نمودهاى طبيعت همواره در معرض تباهى و گمراهى است و به عبارت ديگر عقل جزيى كارگاهى است كه بدون پوشش در جايگاهى قرار گرفته است كه دايما گرد و خاك و وسايل نابود كنندهء فعاليت عقل جزيى در جريان است ، لذا كوچكترين فعاليت نفس به طور خلاف اصل مىتواند اين كارگاه را از فعاليت باز داشته و آن را عاطل و باطل سازد .
اين مطلب را در بيت بعدى هم متذكر مىشود :