تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣

تمثيل در بيان خواندن آب ، آلودگان را به پاكى

( ( 1366 ) ) آب گفت آلوده را در من شتاب گفت آلوده كه دارم شرم از آب ( ( 1367 ) ) گفت آب اين بىمن كى رود بىمن اين آلوده زايل كى شود ؟ ( ( 1368 ) ) ز آب هر آلوده كاو پنهان شود الحياء يمنع الايمان بود ( ( 1369 ) ) دل ز پايهء حوض تن گلناك شد تن ز آب حوض دلها پاك شد ( ( 1370 ) ) گرد پايهء حوض دل گرد اى پسر هان ز پايهء حوض تن مىكن حذر ( ( 1371 ) ) بحر تن بر بحر دل بر هم زنان در ميانشان برزخ لا يبغيان ( ( 1372 ) ) گر تو باشى راست ور باشى تو كژ پيشتر مىغژ به دو واپس مغژ ( ( 1373 ) ) پيش شاهان گر خطر باشد به جان ليك نشكيبند عالى همتان ( ( 1374 ) ) شاه چون شيرينتر از شكر بود جان به شيرينى رود خوشتر بود ( ( 1375 ) ) اى ملامت گو سلامت مر تو را وى سلامت جو رها كن تو مرا ( ( 1376 ) ) جان من كوره است و با آتش خوش است كوره را اين بس كه خانهء آتش است ( ( 1377 ) ) همچو كوره عشق را سوزيدنيست هر كه او زين كور باشد كودنى است ( ( 1378 ) ) برگ بىبرگى تو را چون برگ شد جان باقى يافتى و مرگ شد ( ( 1379 ) ) چون ز غم شاديت افزودن گرفت روضهء جانت گل و سوسن گرفت ( ( 1380 ) ) آن چه خوف ديگران آن امن توست بط قوى از بحر و مرغ خانه سست ( ( 1381 ) ) باز ديوانه شدم من اى طبيب باز سودايى شدم من اى حبيب ( ( 1382 ) ) حلقه هاى سلسلهء تو ذو فنون هر يكى حلقه دهد ديگر جنون ( ( 1383 ) ) داد هر حلقه فنونى ديگر است پس مرا هر دم جنونى ديگر است ( ( 1384 ) ) پس جنون باشد فنون اين شد مثل خاصه در زنجير اين مير اجل ( ( 1385 ) ) آن چنان ديوانگى بگسست بند كه همه ديوانگان پندم دهند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 683 | محمد تقي جعفري