( ( 1183 ) ) جان كل با جان جزو آسيب كرد
جان از او درى ستد در جيب كرد
روح كل در نفوس جزئى اثر ايجاد مىكند ، در نتيجه نفوس جزئى نيروى ملكوتى بر خود مىگيرند
اين يك اصطلاح ديگرى است كه جلال الدين در مثنوى به كار برده است : ( جان كل ) ، مانند ( روح كل ) و ( عقل كل ) و ( نفس كل ) . جلال الدين دو اصطلاح مهم جان كل و عقل كل را در مثنوى زياد به كار مىبرد :
1 - عقل كل ، كه تا كنون بارها در باره آن صحبت كرده است . مانند :
اين جهان يك فكرت است از عقل كل
عقل كل شاه است و صورتها رسل
2 - جان كل ، البته در مثنوى بحثى مستقل در اين باره وجود ندارد كه آيا عقل كل و نفس كل و روح كل و جان كل حقايق مختلفاند يا يك حقيقت ؟ ولى از مضمون ابياتى كه اين چند اصطلاح در آنها به كار رفته است براى مفاهيم مزبور ( عقل كل ) و ( روح كل ) و ( جان كل ) و ( نفس كل ) يك معنى بيشتر ديده نمىشود ، نيز از مجموع مباحثى كه در مثنوى در موضوعات مزبور مطرح شده است به نظر مىرسد كه مقصود و معنى براى همهء اين اصطلاحها يك حقيقت است كه مىتوان در دو كلمهء ( جان جهان ) يا ( روح هستى ) خلاصه نمود .
از نظر علوم طبيعى مىگوييم : مادهء مطلق جهان طبيعت مثلا آب است به قول : طالس ملطى ، عدد است به قول : فيثاغورس ، هيدروژن است به قول : ميليكان و به نظر گروهى از فيزيك دانان جديد اراده است مثلا به قول : شوپن هاور .
چهار مفهوم : ( عقل كل ) و ( جان كل ) و ( روح كل ) ( نفس كل ) اصطلاحات