تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
موجوديت خويش مىباشند ، زيرا ، اينان راه عقل و جان خود را مىزنند . اگر لباس شويى كه همواره به تابش آفتاب نيازمند است به آفتاب خشم بگيرد ، اگر يك ماهى با آب بر سر پيكار بر آيد ، درست دقت كن ببين : كدام يك از آنها زيان خواهند ديد . آيا آفتاب آسيب خواهد ديد يا لباسشوى آيا ماهى بىچاره خواهد شد يا آب ؟ در حال خود نيكو بنگر ، اگر ديدى خداوند تو را زشت روى آفريده ، كارى مكن كه زشت خويى هم به آن اضافه شود . اگر كفشى در پاى دارى و مىتوانى از راه هموار به سوى مقصد روانه شوى در سنگلاخ آن كفش را تباه مكن و اگر ديدى از تباهى دو شاخ در آورده‌اى دو شاخ ديگر به آنها اضافه مكن . هيچ مىدانى هنگامى كه در بارهء شخصى حسادت مىورزى و مىگويى : عظمت او موجب نقص من است ، به اضافهء همان عيب كه خود اعتراف مىكنى ، عيب ديگرى را هم به آن مىافزايى ؟ ( آرى اگر دو شاخ دارى دو شاخ ديگر به آن اضافه مكن ) مگر ابليس غير از ناتوانى از تحمل نقصى كه در مقابل حضرت آدم احساس مىكرد ، عيب ديگرى داشت كه او را به صد گونه بد بختى و شقاوت ابدى دچار كرد او از حسادت مىخواست بالاتر از آدم بوده باشد ، اما او بود كه گمان بالايى را بالايى محسوب كرد ، اين خيال و انديشهء بالايى براى او خيال خون پالايى بود . ابو جهل را شنيده‌اى كه به پيامبر عظيم الشأن حسادت ورزيده خود را بالاتر گمان كرد نام او ابو الحكم بود و از اين خيال خام و حسادت نامش به ابو جهل تغيير يافت . اگر از من مىپرسى كه پس چه بايد كرد ؟ مىگويم :
من نديدم در جهان جستجو هيچ اهليت به از خلق نكو
مىدانيد چرا خداوند متعال پيامبران را واسطهء ميان خود و مردم قرار داد براى اين كه حس حسادت آنها به هيجان بر آيد و ( در دفع آن بكوشند . )