( ( 758 ) ) گوهر چه بلكه دريايى شوى
آفتاب چرخ پيمايى شوى
( ( 759 ) ) كار كن در كارگه باشد نهان
تو برو در كارگه بينش عيان
( ( 760 ) ) كار چون بر كار كن پرده تنيد
خارج آن كار نتوانيش ديد
( ( 761 ) ) كارگه چون جاى باش عامل است
آن كه بيرون جست از وى غافل است
( ( 762 ) ) پس در آ در كارگه يعنى عدم
تا ببينى صنع و صانع را به هم
( ( 763 ) ) كارگه چون جاى روشن ديدگى است
پس برون كارگه پوشيدگى است
( ( 764 ) ) رو به هستى داشت فرعون عنود
لاجرم از كارگاهش كور بود
( ( 765 ) ) لاجرم مىخواست تبدل قدر
تا قضا را باز گرداند ز در
( ( 766 ) ) خود قضا بر سبلت آن حيله مند
زير لب مىكرد هر دم ريشخند
( ( 767 ) ) صد هزاران طفل كشت او بىگناه
تا بگردد حكم و تقدير إله
( ( 768 ) ) تا كه موسىِّ نبى نايد برون
كرد بر گردن هزاران ظلم و خون
( ( 769 ) ) آن همه خون كرد و موسى زاده شد
وز براى قهر او آماده شد
( ( 770 ) ) گر بديدى كارگاه لا يزال
دست و پايش خشك گشتى ز احتيال
( ( 771 ) ) اندرون خانه اش موسى معاف
وز برون مىكشت طفلان را گزاف
( ( 772 ) ) همچو صاحب نفس كو تن پرورد
برد گر كس ظنّ حقدى مىبرد
( ( 773 ) ) كاين عدو و آن حسود دشمن است
خود حسود دشمن او آن تن است
( ( 774 ) ) او چو موسى و تنش فرعون او
او به بيرون مىدود كه كو عدو ؟
( ( 775 ) ) نفس او در خانهء تن نازنين
برد گر كس دست مىخايد به كين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 386
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٨٦