جهت با نظر به طرفى كه منظور مىشود به سه قسم است :
1 - نهايت خط ( نقطه ) كه به هيچ وجه قابل تجزيه و تقسيم نيست 2 - نهايت سطح ( خط ) كه تنها از نظر طول تقسيم مىشود .
3 - نهايت خود جسم ( سطح ) كه طول و عرض آن قابل قسمت مىباشد .
مكان - عبارت است از سطح جسم يا فضاى در بر گيرنده كه با نهايت جسم ( سطح ) در بر گرفته شده تماس دارد .
اين دو تعريف با نظر بروش معارف گذشتگان مىتوانست مسائلى را حل و فصل نمايد ، آيا اين دو تعريف صحيح است يا صحيح نيست ؟ و اگر صحيح نيست از آن جهت است كه كليت ندارد يا اصلا نمىتواند ماهيت دو موضوع مزبور را روشن بسازد ؟ مطالبى است كه در اين مبحث موردى براى تفصيل ندارد .
آن چه كه به نظر مىرسد اين است كه ما بايستى بحث جهت و مكان را در اجزاء جهان طبيعت مطرح بسازيم نه در مجموع آن ، زيرا - ارتباطات اجسام با يكديگر و همهء آنها با فضا ممكن است با همين مسائل و مفاهيم كه گفتيم قابل بررسى بوده باشد و اما مجموع جهان طبيعت را كه متناهى بودن آن از نظر علم امروزى و فلسفهء تقريبا روشن است نمىتوان با مشاهداتى كه در بارهء اجزاء آن داريم تفسير كرد ، زيرا - حكم به اين كه مجموع جهان طبيعت مانند هر يك از اجزاء آن داراى جهت و مكانى است با اعتقاد به متناهى بودن طبيعت به هيچ وجه سازگار نيست . تصور جهت و مكان براى مجموع جهان طبيعت يا احتمال آن دو در بارهء جهان طبيعت از نظر مجموعى مربوط به خاصيت ذهنى ما مىشود كه همواره با امتداد و با كشش سر و كار داشته و نمىتواند در بيرون از عينك طبيعىاش طبيعت را مطرح بسازد ، روشن است كه اين پديده يكى از حساسترين نمودهاى بازيگرى ذهنى ما است .
ما در اين نمودها بواقعيتها تماشا نمىكنيم ، بلكه از واقعيت بر گشته به درون خود وارد شده و در آن قلمرو ببازىگرى مىپردازيم . همين اصل در مورد زمان و كشش آن نيز صدق مىكند . هر چه كه ما بخواهيم تماس خود را با جهان طبيعت در حال حركت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 359
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٥٩