تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
هنگامى كه خدمتكار از در رسيد صوفى از او پرسيد خر من كو و كجا است ؟ خدمتكار رفت : ريش بابا را ببين كدام خر ؟ گفت : من خر خود را ديشب به تو سپرده بودم ، در اين باره گفتار منطقى بگو و با احتجاجهاى صورى مرا فريب مده ، زود باش آن چه را كه به تو سپرده بودم بخودم بر گردان . مگر نشنيده‌اى كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : « على اليد ما اخذت حتى تؤدى ؟ « ( بذمه دست و گيرنده است كه آن چه را كه گرفته است بايستى بر گرداند ) . اگر مىخواهى گردن كشى كرده و مال مرا بر نگردانى ، بيا به خانه قاضى برويم . خدمتكار در پاسخ مىگويد : من در ميان آن همه صوفى مغلوب بودم و به من هجوم آوردند و من از بيم جانم نتوانستم كارى بكنم . آقاى صوفى مگر نمىدانى كه اگر جگرى را ميان گربه ها بيندازى بالاخره آنها بدون تأمل آن جگر را نوش جان خواهند كرد . تو تصور كن كه در ما بين صد نفر آدم گرسنه يك گرده نان بگذارى ، آيا عقل باور مىكند كه آن گرده نان در مقابل آن گرسنگان سالم بماند ؟ يك گربه پژمرده را در ميان صد سگ گرسنه بيندازى ، آيا احتمال مىدهى كه آن گربه بىنوا جان سالم به در خواهد برد ؟ صوفى پاسخ داد كه : بسيار خوب فرض مىكنيم كه آنان بر تو غالب بودند و تو نمىتوانستى با آنان گلاويز شوى . اين مقدار كه توانايى داشتى كه بيايى و به من بگويى كه اى بىنوا خر تو را مىبرند بفروشند . چرا به من اطلاع ندادى ؟ اگر هم نمىتوانستم خر را به دست بياورم من قيمت آن را به عدد آنها تقسيم كرده از هر يك مقدارى مىگرفتم . در آن موقع اگر فروخته شدن خر را به من مىگفتى چاره جويىهاى مختلفى امكان داشت ، اما حالا همه آنان رفته و هر يك در ديار و سامانى هستند من چگونه آنها را به دست آورده و پول خر را از آنها بگيرم ؟ اكنون من دامن چه كسى را بگيرم و چه كسى را به سوى قاضى ببرم ؟ اگر چه مىتوانم بگويم اين حادثه قضاى الهى بود كه بر
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 324 | محمد تقي جعفري