اندرز كردن صوفى خادم را در تيمار داشت بهيمه و لا حول گفتن خادم
( ( 156 ) ) صوفئى مىگشت در دور افق
تا شبى در خانقاهى شد قنق
( ( 157 ) ) يك بهيمه داشت در آخر به بست
او به صدر صفه با ياران نشست
( ( 158 ) ) پس مراقب گشت با ياران خويش
دفترى باشد حضور يار بيش
( ( 159 ) ) دفتر صوفى سواد و حرف نيست
جز دل اسپيد همچون برف نيست
( ( 160 ) ) زاد دانشمند آثار قلم
زاد صوفى چيست ؟ انوار قدم
( ( 161 ) ) همچو صيادى سوى اشكار شد
گام آهو ديد و بر آثار شد
( ( 162 ) ) چند گاهش گام آهو در خور است
بعد از آن خود ناف آهو رهبر است
( ( 163 ) ) چون كه شكر گام كرد و ره بريد
لاجرم ز ان گام در كامى رسيد
( ( 164 ) ) رفتن يك منزلى بر بوى ناف
بهتر از صد منزل گام و طواف
سير زاهد هر مهى تا پيشگاه
سير عارف هر دمى تا تخت شاه
( ( 165 ) ) آن دلى كاو مطلع مهتابهاست
بهر عارف فتحت ابوابهاست
( ( 166 ) ) با تو ديوار است و با ايشان در است
با تو سنگ و با عزيزان گوهر است
( ( 167 ) ) آن چه تو در آينه بينى عيان
پير اندر خشت بيند بيش از آن
( ( 168 ) ) پير ايشانند كاين عالم نبود
جان ايشان بود در درياى جود
( ( 169 ) ) پيش از اين تن عمرها بگذاشتند
پيشتر از كشت بر برداشتند
( ( 170 ) ) پيشتر از نقش جان پذرفته اند
پيشتر از بحر درها سفته اند
آيه
« وَسِيقَ اَلَّذِينَ اِتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى اَلْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاءها وَفُتِحَتْ أَبْوابُها وَقالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ . » 39 : 73 ( 1 ) ( آنان كه به خداى خود تقوا ورزيدند به سوى بهشت راهنمايى شدند تا آن گاه كه به بهشت
هامش
( 1 ) سوره الزمر ، آيهء 73 . .