تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
مسيحايى نيستى كه بتوانى چنين كارى انجام بدهى . نفسى كه مرده را زنده مىكند بايستى از باران آسمانى پاكيزه تر باشد و از فرشتگان چالاكتر . عمرها بايد سپرى شود تا انسانى بتواند پاك گردد و بتواند امين خزانهء آسمانى بوده باشد . فرض كنيم كه تو توانستى عصاى موسى را به دست بياورى راز دست موسايى را از كجا مىتوانى تحصيل كنى ؟ آن مرد ابله گفت : اگر من شايسته نيستم ، تو كه شايستگى دارى همان نام را تو ببر ، تا يكى از اين مردگان زنده شود . عيسى با شنيدن اين اصرار رو به سوى خدا كرده كرده مىخواهد مردهء بيگانه را زنده كند . خداوند فرمود : اين فردى است كه بر عالم روح پشت كرده است ، لذا هر چه كه مىجويد مطابق روش همين اعراض است . در روان او خارى كاشته شده است كه ثمر آن همين جستجوى بىهوده مىباشد . كسى كه در دنيا خار مىكارد چگونه مىتواند توقع روييدن گل داشته باشد ؟ اينان آن چنان ساقط شده‌اند كه اگر گلى هم به دست بگيرند فورا آن گل خار مىگردد ، اينان اگر رو به سوى يار آورند آن يار براى آنها مار خواهد شد . اين اشقياء در حقيقت كيمياى زهر ماراند يعنى به هر چه برسند و با هر چه تماس بگيرند آن را به زهر مار تبديل مىكنند ، درست بر ضد كيمياى مردان با تقوا كه همه چيز را به طلا تبديل مىكنند . اى عيسى عليه السلام بگفتار اين ابله اعتماد مكن ، زيرا - او مانند درخت بيد است كه ثمرى ندارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 146 | محمد تقي جعفري