و نيستىهاى طبيعى قرار بدهند .
اى كسى كه در عين بىنقشى مالك تمام نقشهاى وجود هستى ، در باره تو هم موحد و هم مشبه در حيرتند .
تماشاگه جهان هستى و جريانات گوناگون و شگفت انگيز آنها گاهى مرد مشبه را موحد و گاهى بالعكس همين صور و نمودها سر راه موحد را گرفته او را دچار حيرت مىسازند .
گه تو را گويد ز مستى بو الحسن
يا صغير السن يا رطب البدن
يعنى آن چنان تو را به موجودات جهان هستى نزديك مىبيند كه در زيبايى يك كودك هم زيبايى تو را به ياد مىآورد . مرد الهى در راه تو و به جهت خيره شدن در هستى شگفت انگيز تو گاهى نقش خويش را در هم مىريزد ، اين بر هم زدن نقش موجوديت براى تنزيه جانان مطلق است .
( ممكن است مقصود از اين بيت اشاره به اين باشد كه تمام مشخصات طبيعى خود را ناديده مىگيريد تا تنزيه خدايى را از آلودگىهاى صور درك كند و نيز ممكن است مقصود اين باشد كه با رياضت و تأديب نفس ، روح خود را كه نمونهاى از جانان است پاك و مبرا مىكند ) روش ديده گان حسى همان روش معتزله است كه نمىتواند اختلافات را هماهنگ ساخته و در يك وحدت همه آن تكثرات را يكى كند .
اما روش بينايى عقل در عالم وصال به محبوب مانند روش سنى است كه با استفاده از اصول بىآلايش الهى تكثرات را پشت سر انداخته و مىتواند با جهان وحدت در تماس بوده باشد . اگر طرفداران مكتب معتزله خود را به مكتب سنى هم نسبت بدهند اين يك نسبت ناروايى است ، زيرا - معتزله در سخريه حواس ظاهرى مستغرقاند .
هر كس كه توانست از حواس ظاهرى و نتايج فعاليتهاى آنها خود را بر كنار نمايد در حقيقت سنى او است .
به طور خلاصه بينايان ديده گان حسى خود را بستهاند . مىدانند اثر بستن چشم حسى و باز كردن ديده درونى چيست ؟ اثر بينايى درونى اين است كه اطاعتهاى صادره