( ( 93 ) ) نقش جان خويش مىجستم بسى
هيچ مىننمود نقشم از كسى
( ( 94 ) ) گفتم آخر آينه از بهر چيست ؟
تا بداند هر كسى كاز جنس كيست ؟
( ( 95 ) ) آينهء آهن براى لونهاست
آينهء سيماى جان سنگين بهاست
( ( 96 ) ) آينهء جان نيست الا روى يار
روى آن يارى كه باشد ز ان ديار
هر چه كوشش كنيد كه نسخه حقيق خود را از كس ديگر مشاهده كنيد ، نخواهد توانست
تمام معلومات روانى و طبيعى و فلسفى ما مىتوانند اين نتيجه را به ما نشان بدهند كه هيچ كس نمىتواند حقيقت روح خود را در بيرون از خود جستجو كند ، بلكه چنان كه در گذشته گفتيم خود انسان هم كه به خود آشنايى دارد يك علم حضورى و اجمالى است زيرا :
تن ز جان و جان ز تن مستور نيست ليك كس را ديد جان دستور نيست بلكه همين مقدار براى ما امكان پذير است كه خود را در مىيابيم و نمودهايى چند هم از فعاليتهاى خود را درك مىكنيم ، اما اين كه خود را مانند يك نمود فيزيكى در مقابل خويش قرار داده و آن را مانند شناسايى يك نمود فيزيكى بشناسيم ، امكان ناپذير است و تا كنون هيچ كس هم نتوانسته است چنين ادعايى داشته باشد . اين ناتوانى به ما مىگويد كه شما نمىتوانيد حتى خودتان را آن چنان كه هستيد دريابيد و موقعى كه ما نتوانستيم خود را به طور حقيقى درك كنيم ، چگونه مىتوانيم مطابق اصل خود را در ديگران جستجو كنيم ؟ اگر فرض كنيم كه اين ناتوانى ما به توانايى مبدل