( ( 84 ) ) چشم چون بستى تو را جان كندنيست
چشم را از نور روزن صبر نيست
چشم كه براى ديدن است نبنديد زيرا - نديدن با چشم نوعى جان كندن است
اين مسئله هم در امور طبيعى واقعيت دارد و هم در فعاليتهاى روانى ما . هنگامى كه عوامل محيطى اقتضا مىكند كه وسيله معينى مشغول فعاليت باشد ، يا اگر وسيله معينى بعنوان خاصيت ذاتى خود فعاليتى را دارا است ، اگر عمل معين از بين برود و يا خود آن وسيله را ما به اجبار از فعاليت باز بداريم ، در نتيجه آن وسيله از كار باز مانده كم كم به نابودى خواهد گراييد .
در فعاليتهاى روانى ما اين اصل وجود دارد . ما اگر افراد انسانى را كه با نيروى انديشه به اين دنيا قدم مىگذارند از انديشيدن باز داريم و همچنين با فرض اين كه با نيروى وجدان به اين دنيا قدم مىگذارند از انعقاد و فعاليت وجدانى آنان جلوگيرى كنيم ، محال است اين دو نيرو در او بوجود خود ادامه بدهند ، زيرا - اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه وجود آن نيروها بقاء خود را از همان فعاليت تضمين مىكنند .
( ( 81 ) ) در جهان هر چيز چيزى جذب كرد
گرم گرمى را كشيد و سرد سرد
جاذبيت ميان اشياء وجود دارد
اگر چه با نظر به روش جلال الدين در كتاب مثنوى اين مسئله وجود دارد كه با مسائل علمى معمولى رسما و آگاهانه سر و كارى ندارد ، زيرا - در قلمروى بالاتر