از شناسايىهاى معمولى گام بر مىدارد ، ولى چنان كه به طور فراوان ديدهايم گاهى به بعضى از مطالب علمى فوق العاده شگفت انگيز اشاره مىكند كه موجب حيرت مطالعه كننده مىشود . يكى از آن موارد همين قضيه جاذبيت كيهانى است كه در دو مورد به طور صريح اشاره كرده است :
مورد اول كه شرحش در دفتر اول گذشت :
چون حكيمك اعتقادى كرده است
كآسمان بيضه زمين چون زرده است
گفت سائل چون بماند اين خاكدان
در ميان اين محيط آسمان ؟
همچو قنديلى معلق در هوا
نى به اسفل مىرود نى بر علا ؟
آن حكيمش گفت كز جذب سما
از جهات شش بماند اندر هوا
چون ز مغناطيس قبه ريخته
در ميان ماند آهنى آويخته
دوم همين مورد است كه تقريباً با صراحت كامل مىگويد : كه چيزى چيز ديگرى را جذب مىكند . البته ما نمىتوانيم بگوييم كه جلال الدين نشسته و بانديشه پرداخته و در اين باره از رياضيات و فيزيك بهره بردارى كرده است ، ولى قلمرو بالاترى به عنوان يك اصل كل و ما فوق در جريانات هستى ذهن او را جلب كرده است و چنان كه در گذشته گفتيم اين گونه اوج و اعتلاى روانى با نظر به زمان جلال الدين واقعاً شگفت انگيز است .