تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
از شناسايىهاى معمولى گام بر مىدارد ، ولى چنان كه به طور فراوان ديده‌ايم گاهى به بعضى از مطالب علمى فوق العاده شگفت انگيز اشاره مىكند كه موجب حيرت مطالعه كننده مىشود . يكى از آن موارد همين قضيه جاذبيت كيهانى است كه در دو مورد به طور صريح اشاره كرده است : مورد اول كه شرحش در دفتر اول گذشت :
چون حكيمك اعتقادى كرده است كآسمان بيضه زمين چون زرده است گفت سائل چون بماند اين خاكدان در ميان اين محيط آسمان ؟ همچو قنديلى معلق در هوا نى به اسفل مىرود نى بر علا ؟ آن حكيمش گفت كز جذب سما از جهات شش بماند اندر هوا چون ز مغناطيس قبه ريخته در ميان ماند آهنى آويخته
دوم همين مورد است كه تقريباً با صراحت كامل مىگويد : كه چيزى چيز ديگرى را جذب مىكند . البته ما نمىتوانيم بگوييم كه جلال الدين نشسته و بانديشه پرداخته و در اين باره از رياضيات و فيزيك بهره بردارى كرده است ، ولى قلمرو بالاترى به عنوان يك اصل كل و ما فوق در جريانات هستى ذهن او را جلب كرده است و چنان كه در گذشته گفتيم اين گونه اوج و اعتلاى روانى با نظر به زمان جلال الدين واقعاً شگفت انگيز است .