تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠

با هزارها معانى ديگر تنظيم بندى مىگردد ؟ البته ممكن است قوانين تداعى معانى بگويد : اين پديده ها همگى مربوط به يك ديگر مىباشند و به همين جهت موقعى كه در ذهن ما عبور مىكنند از يك عده قوانين تبعيت مىكنند ، مانند زمان و فضا و ساير شرايط طبيعى كه در موقع انتقال به درون داشتند . اين مطلب صحيح است ولى به اصطلاح منطق علمى اين دليل از مدعا اخص است زيرا تمام فعاليتهاى درونى ما را تداعى معانى تشكيل نمىدهد . مثلًا هنگامى كه خيالات در صفحهء ذهن نمودار مىگردد ، صدها واحد از موضوعات و روابط كه در گذشته با شرايط گوناگون به ذهن منتقل شده بود به جريان مىافتد ، بعضى از آنها آميخته با اميد ، بعضى ديگر همراه بيم و هراس ، گروهى از آنها يقينى و دستهء ديگر با ترديد يا ظن به جريان مىافتند . به نظر مىرسد كه نمىتوان گفت كه در درون انسانى آن چنان بىنظمى وجود دارد كه هيچ قانونى در آن جا حكمفرما نيست . اين يك حكم اجمالى است كه از قوانين عمومى مىتوان استفاده نمود . اما اين نظم و ترتيب چگونه است ؟ نمىدانيم . البته هنگامى كه پديده هاى درونى به صفحهء خود آگاه قدم مىگذارند مرتب و تحت قانون حركت مىكنند ، چنان كه در تداعى معانى گفتيم ، ولى اين ترتيب هيچ گاه در اختيار خود انسان قرار نمىگيرد . يعنى اگر خود را به حال طبيعى خود بگذارد ، جريانات دائمى ذهن انسانى جويبارى است كه صدها كهنه و پاره و كاغذ پاره و چوب و لنگه كفش مىآورد . ( 1 ) هر كس كه مىخواهد انديشهء منطقى در درون خود ايجاد نمايد ، مجبور است كه حذف و انتخاب فراوانى انجام بدهد .

هامش
( 1 ) اين واحدهاى گسيخته كه ما به كهنه پاره و چوب و لنگه كفش تشبيه كرديم در درون افراد متفاوت است و عظمت و پستى واحدهاى گسيخته‌اى كه درون انسانى به جريان مىافتد بستگى به برداشتى دارد كه او در بارهء جهان انجام مىدهد . .