( ( 3908 ) ) گر تو ندهى راه جان خود برده گير
جان كه بىتو زنده باشد مرده گير
اگر خود را به او وابسته نكنيم مردگان زنده نما هستيم
اگر معناى حيات اين است كه بخوريم و بياشاميم و چند نفر هم مانند خود بىهوده و بىهدف بكرهء زمين رها كنيم و راه سيه چال خاك را در پيش گيريم ، اين حيات نيست بلكه كاريكاتورى از حيات جانداران بىشعور و ناخود آگاه است كه با تمام پر رويى يا به جهت ترس از مرگ نام آن را حيات نهادهايم .
آرى ما انسانها زبردستتر از آن هستيم كه نتوانيم حاصل = 2 × 2 را 4 نگيريم . ما همان انسانيم كه مىتوانيم همهء انسانها را به عنوان چند عدد موجود جامد فرض كرده و مانند شكستن چند عدد گردو آنها را درهم بشكنيم ، چرا ؟ براى اين كه مىخواهيم پيروز شويم . در آن صورت نام ما جزء قهرمانان شمرده شود .
ما انسانها به كلمهء قهرمان آن چنان تعشق داريم كه پروانه به شعلهء آتش سوزان . باز شما به اين انسانها مىگوييد : زندگانى مىكنند ، آيا كسى كه نمىداند زندگى يعنى چه ؟ او مىتواند زندگانى داشته و طعم آن را بچشد ؟ باز شما مىگوييد : آرى زندگان حقيقى همانها هستند كه زندگانى براى آنها آن چنان جلوه كرده است كه مىتوانند اجازهء از بين بردن تمام انسانها را در راه زندگانى خود به خويشتن بدهند ، اما از يك نكته غفلت داريد و آن اين است كه اگر اين اشخاص كه شما آنها را با تمام بىپروايى قهرمان مىناميد و مىگوييد : آنان زنده هستند ، مىدانيم كه يكى از نشانه هاى بارز زندگانى احساس درد و شكنجه مىباشد ، آيا اينان نمىدانند كه در راه هوى و هوس آنها زندگان شكنجه مىبرند ؟ آنان نمىدانند كه حيات براى همهء انسانها محبوب است ؟ اگر نمىدانند چگونه مىتوانند بگويند : ما زنده هستيم و احساس داريم ؟